آذربايجان خبر


+ تغییر علی نواداد به سید محسن لطیفی : تغییر یا ...

شبکه استانی صدا و سیما ؛ صدا و سیمای مردم و حکومت اسلامی یا ؟..

 

( در حاشیه انتصاب مدیر جدید صدا و سیمای آذربایجان شرقی)

  • ·       حسینعلی میرزایی

 

 

علیرغم تغییر مدیر صدا و سیما سیاست فروش آنتن یا تبلیغ شهرداری در ژربیننده ترین ساعات در حد یک ساعت !! ادامه دارد . گفته میشود مدیر قبلی صدا و سیمای آذربایجانشرقی از قبل فروش آنتن صدها میلیون درآمد شخصی داشته است !

تغییر مدیر صدا و سیمای آذربایجان شرقی (شبکه سهند) بعد از حدود هشت سال را بایستی به فال نیک گرفت. بخصوص اینکه خیلی از فرهیختگان و نخبگان از عملکرد شبکه استانی صدا و سیما عمیقا ناراضی بودند.

اما تغییر مدیر صدا و سیمای استان را هنگامی می توان به فال نیک گرفت که مدیر جدید که معاون مدیر سابق بود، بتواند تحولی مثبت، مردمگرایانه و ارزشی و انقلابی در صدا و سیما رقم بزند، و این مجموعه بسیار مهم و تاثیرگذار در فرهنگ جامعه را در خدمت مردم و انقلاب اسلامی قرار دهد. بدون ایجاد تحول مثبت که با مدیریت قوی و رویکرد انقلابی و ایجاد انگیزه های متعالی در کارکنان و توجه عمیق به نقش نیروی انسانی ممکن است ، میتوان گفت که کاری  - به معنای حقیقی کلمه - انجام نخواهد شد.که انتظار میرود مدیر جدید ،بتواند از عهده این کار برآید .

در اهمیت شبکه استانی صدا و سیما یادآوری این نکته کافی است که این شبکه فقط "یک" شبکه " برای استان "می باشد. با شبکه دیگری رقابت ندارد و در واقع شبکه های استانی " انحصاری " هستند. این در حالی است که شبکه های سراسری متعدد هستند و مردم می توانند اگر از شبکه ای ناراضی هستند، شبکه دیگری انتخاب کنند. اما مردم استان مجبورند فقط یک شبکه استانی داشته باشند. در این حال عملکرد شبکه استانی، بایستی حتی از عملکرد شبکه های سراسری هم بالاتر باشد تا بتواند رضایت مردم را جلب کند و از سویی به عنوان "دانشگاه عمومی" در مهندسی و جهت دهی افکار عمومی نقش "رسانه حکومت اسلامی" را ایفا کند، رسالتی که به نظر می رسد طی سالهای گذشته فراموش شده بود یا چندان بدان توجه نمی شد.

طی سالهای گذشته "آنتن فروشی" و در واقع "فروش پر بیننده ترین اوقات" در مقابل پول به بنگاههای پولدار دولتی و عمومی ( به عنوان مثال منطقه آزاد ارس یا شهرداری تبریز) به شیوه ای رایج در صدا و سیما تبدیل شده است. مساله ای که حتی داد اعضای شورای اسلامی تبریز را هم در آورده است...

- تحریف زیر پوستی "هویت فرهنگی "مردم استان و آذربایجان در برخی برنامه های صدا و سیمای استان، در نگاه کارشناسانه به طرز بارزی مشهود بود.به عنوان مثال؛ در یکی از برنامه های ادامه دار، که از روستاها گزارش پخش می کرد، روستاها با هویتی غیردینی معرفی می شدند. در این روستاها، خبری از مسجد و شعائر و آداب مذهبی نبود، در عوض در همه آنها "زورنا بالابان" دایر بود...

در همین برنامه، در گزارشی از روستای مرزی جانانلو، به روشنی مشهود بود که لهجه قفقازی گزارشگر، با لهجه ایرانی مردم روستای مرزی متفاوت است!

اجرای برنامه هایی مانند "اوبا!"  و برنامه های مشابه تحت عناوین مشابه ، و تبلیغ برخی چهره ها را نیز بایستی جزو ضعفهایی شمرد که صدا و سیمای استان گرفتار آن است.در واقع انتظار این است که صدا و سیمای استان به عنوان "شبکه حکومتی و شبکه استانی صدا و سیمای جمهوری اسلامی " ، به این نکته توجه داشته باشد که چهره هایی که به عناوین مختلف در برنامه های خاص فرهنگی و ...از رادیو یا تلویزیون نقش ایفا می کنند ، به نوعی در دایره الگوسازی قرار میگیرند و تبلیغ میشوند ، در این حال  دعوت از چهره های نامناسب و دارای گرایشهای سیاسی یا فرهنگی مخالف با ملت و نظام یا دارای گرایشهای قومگرایانه، یا چهره هایی که از صدا و سیما به عنوان ابزاری برای انتخابات شورای اسلامی شهر و مجلس شورای اسلامی استفاده می کنند ، با کدام دلیل قابل توجیه است ؟

صدا و سیمای استان بایستی تلاش کند تا در "جذب مخاطب" به ورطه ابتذال و لودگی و "ماهنی بازی" و "مطرب گرایی" دچار نشود. توجیه اینگونه اقدامات سخیف در قالب " ایجاد نشاط اجتماعی " در واقع حاکی از آن است که برداشت مسولان امر از موضوع " نشاط اجتماعی " ، یک برداشت سطحی و مبتذل و غیر کارشناسانه است.

تلاش برای تقویت وحدت و هویت ملی و اجرای دیدگاه های مقام معظم رهبری در این باره  و زبان ملی و تاریخی کشور، از جمله مسایل مهمی است که در شبکه استانی صدا و سیما به فراموشی سپرده شده است. و حتی بعضا با استمرار برخی کارها، در راستای تضعیف وحدت ملی و ترویج قومگرایی عمل شده است. به راستی پیام فیلم "تکم چی" چیست که از سیمای استان در دوره مدیر قبلی پخش شد؟ به راستی سوال این است که چرا در اخبار محلی صدا و سیمای استانی به زبان آذربایجانی، از کلمات رایج در قفقاز استفاده می شود؟.. باید توجه کرد که نقش شبکه های استانی ، در راستای اهداف عالی  نظام و کل سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی قابل تعریف باشد ، این در حالی است که بررسی برنامه های برخی شبکه های استانی ، حاکی از آن است که بنا به دلایل مختلف نوعی گرایش قومی در آنها رسوخ کرده ، چنان که حضرت آیت ا... شبستری نماینده ملی فقیه در استان نیز به صراحت در برنامه تودیع و معارفه مدیر سابق و جدید صدا و سیمای استان در مورد آن سخن گفت : " صدا و سیما باید از قومگرایی و تجمل گرایی پرهیز کند . "

نکته مهم تر درباره صدا و سیمای استانی این است که به دلیل ویژگی استانی آن ، مردم انتظار دارند مشکلات و مسایل آنها بخصوص مشکلات شهری و اجتماعی و ارزیابی عملکرد مسولان و اخبار نارسایی ها و... برای ایجاد شتاب در مسیر خدمت به مردم ، مورد توجه قرار گیرد . در واقع یکی از امتیازات مهم صدا و سیما این است که دولتی نیست . اما اگر به ملاحظاتی چند !! تحت تاثیر مسولان استانی ، شیوه محافظه کاری یا حتی تبلیغ مسولان را درپیش گیرد ، در واقع به تریبون دولت تبدیل خواهد شد و به جای جذب مخاطب با شیوه های صحیح و تاثیرگذار در زندگی و پیشرفت استان، با مطرب و گزارشهای سطحی به دنبال جذب مخاطب خواهد بود ...

در نهایت باید گفت که عملکرد صحیح، مردمی، انقلابی و ارزشی است که شخصیت مدیر را در نگاه خردمندان، شخصیتی متعالی می نماید نه انجام اقداماتی مانند تشکیل "دسته شاخسی" با سردستگی مدیر اداره و پخش آن از تلویزیون استانی!...

 

در پایان سخن، با آرزوی موفقیت برای مدیر جدید صدا و سیمای استان این نکته را یاد آور می شود که قرار گرفتن در موضع مدیریت، یک فرصت مهم برای خدمت الهی است. این فرصت به زودی پایان می یابد. این فرصت را برخی با زد و بندهای سیاسی و اقتصادی و سفرهای مکرر خارجی و انباشتن مال و... به پایان می برند و برخی نیز با انجام وظیفه ای که بر عهده گرفته اند تا با خدمت صادقانه و بدون در غلتیدن به ورطه زد و بندها و تعاملات منفور و حرکت عملی و بدون شعار و تظاهر در مسیر ولایت و شهیدان ، در مقابل خداوند و وجدان و مردم رو سفید باشند و نقشی ماندگار بر صحیفه عمر رقم زنند.

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تحریف هویت و تاریخ تبریز توسط یک تبعه خارجی با همکاری ارشاد اسلامی

انتشار کتابی  با مدیریت یک تبعه خارجی درباره تبریز که مشتمل بر تحریف موضوعات، اطلاعات کذب و تبلیغ عناصر ضد ایرانی و دارای جهت گیری قومگرایانه و ضدوحدت ملی است ، شگفتی و تاسف نویسندگان و اهل کتاب را برانگیخته است .

کتاب " شناسنامه تبریز و پیرامون " که فاقد ارزش علمی است ، با سرمایه گذاری خاص و گویی با اراده سیاسی ویژه منتشر شده است . اگر چه عنوان کتاب " شناسنامه تبریز و پیرامون " است ، اما هرگز محدوده این " پیرامون " ، در کتاب مشخص نشده و ذیل عنوان " تبریز وپیرامون " ، شخصیتهایی چون صفی الدین ارموی ،اویس اردبیلی ، عبدالقادر مراغی ، حکیم هیدجی ، عین القضات همدانی میانجی ( میانه ای )، فارابی ، فتحعلی خان دنبلی ( از شهر شکی در قفقاز ) و... معرفی شده اند ، گویی نویسندگان و سازندگان کتاب ، شهرهایی چون ارومیه ، زنجان ، مراغه ، شکی ، میانه ، اردبیل و همدان را به عنوان " پیرامون یا حومه تبریز ! " شناخته اند !

دراین کتاب " دخیل مراغه ای " از شاعران عصر حاضر معرفی شده است ، در حالی که مرحوم دخیل در قرن سیزدهم هجری می زیسته است ! اینگونه اشتباهات حاکی از عدم رویکرد علمی در کتاب و عدم آشنایی نویسندگان آن با موضوعات مطرح شده می باشد.

علاوه بر عدم برخورداری کتاب از ویژگیهای علمی ، جهت گیری سیاسی کتاب و تبلیغ قوگرایی و معرفی و تبلیغ عناصر شناخته شده ضد اسلامی در آن به روشنی مشهود است ،به عنوان نمونه عناصری مانند جعفر پیشه وری ، سرهنگ آخوندف ،حیدر خان تاروردیف (معروف به عموغلی ، تروریست قفقازی ) ، غلامحسین ساعدی ( نویسنده آثار ضد دینی ) ، محمدعلی فرزانه ( از عناصر قومگرا) ،محمدتقی زهتابی ( همکار دولت صدام قبل از انقلاب و نویسنده کتابهای تاریخی – تخیلی با گرایش پان ترکیستی )، جواد هیئت ( از فعالان پان ترکیسم که چندی قبل در باکودفن شد )  و... در کتاب مورد تبلیغ و تجلیل قرارگرفته اند ، در حالی که دست برخی از این افراد مانند پیشه وری و حیدر خان تارورد یف به خون مردم آذربایجان آغشته بود ، و ضدیت عناصری مانند آخوندف و ساعدی با دین اسلام بر همگان آشکار است. این افراد در حالی در کتاب " شناسنامه تبریز و پیرامون " مورد تجلیل قرار گرفته اند ، که بسیاری از آنها نه در تبریز متولد شده اند و نه در تبریز مرده اند . و مهم تر اینکه با جهت گیری خاص مورد تبلیغ قرار گرفته اند.علاوه بر این حتی در این کتاب بعضا افرادی مورد تبلیغ قرارگرفته اند که در خارج از کشور به فعالیت علیه ملت و نظام اسلامی مشغول اند !

در کتاب ، در مواردی حتی از عبارات جغرافیایی جعلی و کاذب مانند " آذربایجان شمالی !" که از اختراعات دستگاه فرهنگی شوروی در راستای تسری قومگرایی (پان آذریسم ) از قفقاز به جامعه آذری های ایران بود ، استفاده شده است.

در بخشی از کتاب با عنوان "سرنشینان !؟ جغرافیای ایران " با نگرش قومی ، در مورد اقوام ایرانی دروغپردازی شده و کوشش شده با ارایه ارقام جعلی ، یک قوم خاص درسراسر ایران به عنوان " اکثریت ! " معرفی شود که اینگونه دروغپردازیها ، در راستای تفرقه افکنی در جامعه اسلامی است.

یک فعال فرهنگی درباره انتشار این کتاب به روزنامه آذربایجان گفت : کتاب " شناسنامه تبریز و پیرامون " قبل از انتصاب مدیر کل جدید ارشاد آذربایجانشرقی ، توسط چند تن از چهره های شاخص فرهنگی و مسولان ارشاد مورد بررسی قرار گرفته بود که بعد از بررسی های کامل ، به علت ضعف علمی و جهت گیری سیاسی و ضد وحدت ملی و تبلیغ عناصر ضد اسلام ، انتشار آن به تصحیح کتاب موکول شده بود ، ولی گویا بعد از انتصاب مدیرکل جدید و احتمالا با اراده سیاسی خاصی ، این کتاب منتشر شده که باید آن را فاجعه ای فرهنگی محسوب کرد.

شایان ذکر است ؛ از شگفتی های این کتاب ، این است که افرادی مانند دکتر پورمحمدی ( رییس دانشگاه تبریز ) و دکتر صادق نجفی (شهردار تبریز ) برآن مقدمه نوشته اند و گویی این دکترها – که البته متخصص تاریخ و فرهنگ نیستند – حتی به خود زحمت مطالعه این کتاب را نداده اند ، که اگر از محتوای آن آگاه بودند ، بعید به نظر می رسد که نامشان را در مقدمه این کتاب ثبت می کردند.

گفته میشود ، کتاب یاد شده با سرمایه و مدیریت یک تبعه خارجی در تبریز منتشر شده است . اگرچه فعالیت اقتصادی اتباع خارجی چه در تبریز و چه در دیگر نقاط میهن اسلامی مان ، امری مورد استقبال است ، اما آیا بهای این کار ، چشم پوشی از فعالیتهای سیاسی و فرهنگی این افراد ، و نادیده گرفتن نفوذ آنها در مراکز رسانه ای و شهری و ... است ؟

انتظار میرود ؛ نهادها و مراجع مسوول و بخصوص شورای فرهنگ عمومی استان آذربایجانشرقی ،فرمانداری تبریز و استاندار آذربایجانشرقی ضمن پیگیری موضوع  ، تدبیرهای خاصی برای پیشگیری از اینگونه اقدامات بیاندیشند.

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آموزش زبان فارسی در دانشگاه دولتی نخجوان

 

آموزش زبان فارسی در دانشگاه دولتی نخجوان

نیم سال جدید آموزش زبان فارسی دانشگاه دولتی نخجوان روز 30 بهمن ماه 1393 با حضور مدرس ایرانی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه ارومیه در کلاس دانشجویان سال دوم رشته زبان فارسی آغاز شد.

 


دانشگاه دولتی نخجوان بزرگترین دانشگاه این منطقه 300 هزار نفری است و هم اکنون دو گروه از دانشجویان در سال دوم رشته زبان فارسی  و سال آخر رشته مترجمی زبان فارسی(مجموعاً 28 نفر) در این دانشگاه مشغول تحصیل می باشند و بر اساس هماهنگی های به عمل آمده، دکتر علیرضا مظفری تدریس زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه مذکور برای نخستین بار در دوره روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خود مختار نخجوان آغاز نمود.

 


نیم سال جدید آموزش زبان فارسی با حضور حسین آقازاده وابسته فرهنگی سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران؛ علیرضا مظفری مدیر کل آموزش و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه و قربان قربان لی رییس دانشکده روابط بین الملل و زبان های خارجی دانشگاه دولتی نخجوان افتتاح گردید.

 


گفتنی است؛ تعداد 48 جلد کتاب و لوح های فشرده منابع آموزش زبان فارسی از سوی وابستگی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در نخجوان به دانشکده روابط بین الملل و زبان های خارجی دانشگاه اهداء شد و از آن جمله برای نخستین بار لوح فشرده آموزشی مجموعه کتابهای آزفا در اختیار دانشجویان و اساتید نخجوانی قرار گرفت و امید است با این اقدام، سطح آموزش زبان فارسی در دانشگاه دولتی نخجوان در آینده ارتقاء یابد.

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ علل چرخش ریارکارانه و ظاهری دولت باکوبه سمت ایران

 

علل چرخش ریارکارانه و ظاهری دولت باکوبه سمت ایران

 

 

 

·        عارف جعفری

 

 

در حالی که طی ماههای اخیر مقامات دولتی باکو وتهران با انجام سفرهای متقابل از گرمی روابط و نیز عدم اجازه به مخالفان همدیگر برای فعالیت سخن می گویند ، در اقدامی آشکار ، یک همایش ضد ایرانی و تجزیه طلبانه در باکو برگزار شد. با گذشت بیش از 40 روز از این اقدام ضد ایرانی که طی همکاری مشترک برخی کارکنان شناخته شده دولت باکو و برخی عناصر ضد انقلاب و حقوق بگیران سرویس های بیگانه انجام شد ، هنوز خبری از واکنش دولت جمهوری اسلامی به این اقدام ضد ایرانی منتشر نشده است. طی ماههای اخیر بنا به علل مختلف از جمله تمایل آمریکا برای ایجاد تغییرات سیاسی در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) که با محملهای خاصی مانند عدم رعایت حقوق بشر توسط دولت باکو آغاز شده و نیز برخی اقدامات خاص دولت امریکا در حمایت از مخالفان غربگرای دولت الهام علی اف و در واقع آشکار شدن حمایت امریکا از یک جریان خاص برای حذف الهام علی اف از صحنه سیاسی ،دولت باکو و مجموعه حزب " آذربایجان نوین " (یئنی آذربایجان ) با درک خطر قریب الوقوع ، چرخشی دیپلماتیک رابه سمت ایران آغاز کرده است. این چرخش دیپلماتیک و ریاکارانه در سالهای قبل نیز تجربه شده است. اما دولت جدید ایران( دولت آقای روحانی ) با استقبال از این رویکرد ریاکارانه و بدون توجه به تجارب گذشته – بخصوص تجربه دولت خاتمی - ، این فرصت را بار دیگر برای دولت خانوادگی باکو فراهم کرده است تا بار دیگر با کارت ایران ، با امریکا و غرب بازی کند. این در حالی است که تغییر قابل ملاحظه ای در رفتار دولت باکو نسبت به جمهوری اسلامی یا جریان اسلامگرای داخل کشور – که دولت باکو آن را به ایران منتسب می کند صورت نگرفته و هنوز هم دهها تن از فعالان شیعه به جرم اعتراض به ممنوعیت حجاب و مسایل مشابه در زندانهای باکو بسر میبرند. بنا به گزارشهای منتشر شده در مطبوعات باکو ،"حزب همبستگی شهروندان" و "کنگره آذربایجانی های جهان" (داک) همایشی در رابطه با آذربایجان ایران برگزار کرده است. این همایش با حضور عناصر ضد انقلاب و تجزیه طلب فراری و نیز عده ای از عوامل ضد ایارنی در مجموعه حاکمیت باکو در تاریخ 19 آذر ماه 93 به بهانه سالگرد سقوط " حکومت جعلی فرقه دمکرات " که توسط شوروی در جریان جنگ دوم جهانی در آذربایجان ایران ایجاد شده بود ، برگزار شد. "صابر رستمخانلی" نماینده پارلمان باکو در این همایش سخنرانی کرد. وی با اعتراف به اینکه رسانه های باکو تمایلی به پخش اینگونه مراسمها ندارند، خواستار توجه رسانه های باکو به آذربایجان ایران شد. فردی به نام " اژدر تقی زاده " که سابقا از فعالان احزاب وابسته به شوروی در ایران بود و بعد از انقلاب به دلیل محدودیت فضا برای فعالیت به نفع بیگانگان به خارج از کشور گریخت ، علیه تمامیت ارضی ایران سخنرانی کرد تا بار دیگر وابستگی خود به بیگانگان را نشان دهد. همچنین عنصری به نام " محمود بیلگین " با بیان این که دلیل شکست فرقه دمکرات عدم حمایت نیروهای خارجی بوده است، اعتراف کرد: اگر ما مورد حمایت قرار نگیریم بار دیگر شکست خواهیم خورد. زیرا نقطه ضعفی داریم. این، عدم حمایت مردم است." وی گفت : باید با فعالیتهای لابیگری برای تجزیه آذربایجان تقویت شود.

" عارف حاجیلی " از اعضای شناخته شده «حزب مساوات» با بیان این که هفتادمین سالگرد اضمحلال فرقه دمکرات باید به طور متفاوتی برگزار شود، گفت: نباید "پیشه وری" را از "الچی بی" جدا کرد.

 برپایی اینگونه همایشهای ضد تمامیت ارضی ایران در باکو در حالی است که در کتابهای درسی باکو نیز ، تاریخ با جهت گیری ضد ایرانی ، تحریف رویدادها و حتی ابداع عبارتهای جغرافیایی به دانش آموزان ودانشجویان تدریس میشود.معروفترین کتاب درسی که در آن تاریخ به صورت گستاخانه تحریف و گذشته ایرانی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) در آن انکار شده و حتی بخشهایی از ایران نیز به عنوان " ایران شمالی " ( جمهوری آذربایجان ) معرفی شده ، کتاب " آتا یوردو " است که توسط عناصر دولتی مانند " یعقوب محموداف" تالیف و توسط وزارت تحصیل ( آموزش و پرورش ) دولت باکو به عنوان کتاب درسی اموزش داده می شود. این کتاب درسی که از زمان حیدر علی اف وارد چرخه نظام آموزشی دولت باکو شده ، کاملا با جهت گیری ضد ایرانی و نگاه تجزیه طلبانه نسبت به آذربایجان تاریخی (آذربایجان ایران ) تالیف شده است.

همچنین در یک اقدام ضد ایرانی دیگر ، کتابی از " رامیز مهدی اف " رییس نهاد ریاست جمهوری باکو درباره شاه اسماعیل صفوی منتشر شد . در این کتاب علاوه برتحریف شخصیت شاه اسماعیل صفوی ، دولت صفوی نه به عنوان یک دولت ایرانی که به عنوان یک دولت قومی معرفی شده و اراضی گسترده ای از قفقاز و ایران و سایر مناطق به عنوان قلمرو دولت آذربایجان (که عمر آن از سال 1991 آغاز می شود ) معرفی شده است. برای این کتاب چندین مراسم رونمایی در مراکز دولتی باکو از جمله " دانشگاه سلاویان " و " موسسه جهانگردی " و " اکادمی ملی علوم " برگزار شد. رامیز مهدی اف که رییس نهاد ریاست جمهوری باکو و از چهره های ضد اسلامی است ، در سخنرانی خود ، گرایش به حجاب را در جامعه مسلمانان این خطه ، گرایش به موهومات خواند!

روزنامه «پارالل»، چاپ باکو در تاریخ 06/08/93 طی خبری نوشت : "به گزارش خبرگزاری «آذرتاج»، " رامیز مهدی یف " رییس نهاد ریاست جمهوری باکو در سخنرانی خود در پانزدهمین سالگرد تأسیس آکادمی اداره دولتی گفت: «من می خواهم به شما خطر روی آوردن مجدد جامعه به سوی جهالت و موهومات و دینداری افراطی را نشان بدهم. جهانگردانی که در سال 1990 به جمهوری آذربایجان(ایران شمالی ) می آمدند، با شگفتی می گفتند که اینجا کشور مسلمان است، ولی ما در اینجا یک خانم محجبه نیز ندیدیم! اما امروز آنها و شما و من نیز می بینیم که تعداد این نوع خانم ها روز به روز به سرعت در حال افزایش است. تعداد خانم هایی که به مؤسسات آموزشی و از جمله به مؤسسات عالی آموزشی می روند، روز به روز در حال افزایش می باشد. من مطمئن نیستم که این کار ناشی از خواست درونی خود خانم ها بوده باشد. تحلیل ها نشان می دهد که بیشتر اینها ناشی از اجبار خانوادگی می باشد و دختران جوان نیز تابع این خواسته می شوند...»

شایان ذکر است ، طی سالهای اخیر و با سیاست های ضد ایرانی دولت باکو، نه تنها روابط اقتصادی باکو با ایران رشد نیافته ، بلکه بیش از 90 درصد از موافقت نامه های امضا شده بین دو کشور نیز به مرحله اجرا نرسیده است. همچنین از فعال شدن بازارچه های مرزی جلوگیری شده و فعالیتهای نهادهای بشر دوستانه مانند " کمیته امداد امام خمینی ره " نیز در باکو متوقف شده است. این در حالی است که فعالتیهای نهادهای منسوب به رژیم صهیونیستی در این کشور همچنان ادامه دارد.تبلیغات علیه ایران در قالب تاریخ و... در کتابهای درسی رژیم باکو نیز ادامه دارد ، در حالی که در کتابهای درسی دولت باکو حتی یک سطر نیز درباره جنایات رژیم صهیونیستی به چشم نمیخورد.

به اعتقاد کارشناسان سیاسی ،طی ماههای اخیر بنا به علل مختلف از جمله تمایل آمریکا برای ایجاد تغییرات سیاسی در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) که با محملهای خاصی ماند عدم رعایت حقوق بشر توسط دولت باکو آغاز شده و نیز برخی اقدامات خاص دولت امریکا در حمایت از مخالفان غربگرای دولت الهام علی اف و در واقع آشکار شدن حمایت امریکا از یک جریان خاص برای حذف الهام علی اف از صحنه سیاسی ،دولت باکو و مجموعه حزب " آذربایجان نوین " (یئنی آذربایجان ) با درک خطر قریب الوقوع ، چرخشی دیپلماتیک رابه سمت ایران آغاز کرده است. موضوع دیگری که موجب رویکرد ریاکارانه دولت باکو به سمت ایران شده ،خطر گروههای وهابی و تکفیری است که دولت باکو با آن مواجه است.جریان وهابی – تکفیری که طی بیست سال گذشته با حمایت برخی کشورها مانند عربستان ، قطر ، امارات ، کویت در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) گسترش یافته ، در حال تبدیل شدن به یک خطر عینی برای دولت باکو و جامعه این کشور است.دولت باکو طی سالهای گذشته تمام توان خود را معطوف به سرکوب اسلامگرایان شیعه کرده بود و دستگاههای امنیتی و حتی دستگاه دولتی " اداره روحانیت قفقاز " به ریاست " پاشا زاده " با جریان وهابی – تکفیری با تسامح فراوان رفتار کرده و حتی همکاری میکردند. اداره روحانیت دولتی باکو و دستگاههای امنیتی با جلوگیری از سفر جوانان طالب علوم دینی به ایران و تحت فشار قرار دادن طلاب آذری و تبلیغات علیه ایران، آنان را به سوی کشورهایی مانند مصر و عربستان هدایت میکردند.اما با شکل گیری جنگ در سوریه توسط کشورهای غربی – عربی و ترکیه ، ناگهان دولت باکو با حضور صدها تن از وهابی ها و تکفیریهای این کشور در سوریه مواجه شد که عده ای از انها نیز به هلاکت رسیده اند.این موضوع بار دیگر نشان داد که سیاستها و پیش بینی های دستگاه امنیتی دولت باکو اشتباه بوده است. اخیرا بعد از تهدید داعش ، تدابیر امنیتی در مراکز دولتی باکو به شدت افزایش یافته است. خطر جریان وهابیت و تکفیری نیزبه مثابه یکی دیگر از علل رویکرد ناچار و ناخواسته دولت باکو به سمت ایران رازیابی می شود . به عبارت روشن ، دولت باکو در حالی به سمت ایران گرایش یافته ، که امریکا و غرب در اندیشه تغییر در فضای سیاسی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) است و از سوی دیگر نیز خطر داعش تاثیر خود را در باکو نمایان ساخته است. این نکته را نباید از نظر دور داشت که علاوه بر جریان بومی وهابی – تکفیری در جمهوری آذربایجان ، این منطقه ، منطقه ای آشنا برای افراطی ها و تروریستهای چچنی نیز می باشد که سالهای سال با آن در ارتباط بوده اند. در این وضعیت ، بدون انجام تغییرات لازم و اساسی در سیاستهای دولت باکو نسبت به ایران ، آغوش گشودن به روی دولت باکو در قالب " گرمی روابط !" آیا یک اقدام خردمندانه سیاسی ارزیابی می شود ؟ در این وضعیت " گرمی روابط " در واقع معنایی جز حمایت از دولتی ندارد که فاقد پایگاه مردمی است و از سوی دیگر ، زمان آن نیز برای حامیان خارجی و بین الملی اش بسر آمده و آنها میخواهند ، این دولت را به دولتی تغییر دهند که رییس مادام العمر نداشته باشد. و از سوی دیگر با تهدیدات فزاینده داخلی روبروست. مبادا رفتاری را که با " چائوشسکو " داشتیم ،دوباره تکرار کنیم!

 

 

 

 

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ پرواز از نخجوان به نطنز

 

 

افکار عمومی همچنان منتظر پاسخ ایران به اعزام پهباد

اسراییلی از نخجوان به ایران است .

در حالی که مسولان ایرانی اعلام کرده اند پهباد جاسوسی اسراییل از ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان )به فضای ایران اعزام شده است افکار عمومی منتظر پاسخ قاطعی هستند که مسوولان ایرانی بایستی به سران باکو و اسراییل بدهند ...

پرواز از نخجوان به نطنز... نخجوان که یکی از ایالتهای ایران قبل از انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمنچای بود طی سالهای متمادی بعد از فروپاشی شوروی با کمکهای اساسی ایران ( غذا - آرد - سوخت - مایحتاج روزانه و کمکهای بلاعوض ) به حیات خود ادامه داد.این منطقه که با شهرهایش حدود ۲۵۰ هزار نفر جمعیت دارد طی سالهای اخیر شاهد تحرکات به شدت ضد ایرانی دولت باکو بوده است. دولت باکو طی یک برنامه چند ساله تمام مراکز ایرانی از جمله درمانگاه هلال احمر - رایزنی فرهنگی - دفتر کمیته امداد - مسجد حضرت زهرا س و ... را در این منطقه تعطیل کرد و در مقابل حضور مخفی اسراییل را در آن گسترش داد. گفته می شود پهباد صهیونیستی از این منطقه به سوی ایران پرواز داده شده است.

کسانی که با سامانه سیاسی دولت باکو و دولتهای مشابه تشکیل شده ناشی از فروپاشی شوروی آشنایی دارند ، میدانند که پرتاب این پهباد از قلمرو دولت باکو ، بدون موافقت شخص الهام علی اف ممکن نبوده است و شخص الهام علی اف به علت موافقت با حرکت متجاوزانه صهیونیستی به فضای ایران ، مسوول است .

به دنبال انهدام پهباد اسرائیلی در فضای ایران ، مقامات باکو به صورت سراسیمه ، اظهارات متعددی درباره اهمیت و گسترش روابط با ایران و تکذیب اعزام پهباد صهیونی از خاک نخجوان  داشته و برخی از مقاماتشان را نیز به صورت فوری به تهران اعزام کردند تا گستاخی اساسی خود را در اعزام پهباد به فضای ایران در غبار اظهارات دوستانه و گسترش روابط و از این نوع مسایل  مخفی کنند.

 

 

 

فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تازه ترین گفتگوی رسانه ای خود ، بار دیگر درباره مبداء پهباد صهیونیستی متجاوز به خاک وطنمان سخن گفت .

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛ سردار حاجی زاده در گفتگوی  مورخ 7 مهربا خبرگزاری فارس با اشاره به هدف قرار دادن پهپاد متجاوز رژیم صهیونیستی در آسمان ایران طی هفته‌‌های گذشته، اظهار داشت: از مدل این پهپاد در منابع آشکار صهیونیست‌ها هیچ مطلبی وجود نداشت و این پهپاد با مدل‌های دیگر هواپیماهای بدون سرنشین صهیونیستی از قبیل هرون یا مدل‌های دیگر هرمس مثل هرمس 450 یا 900 و مدل‌های دیگری که در منابع آشکار وجود دارد، فرق می‌کند.

 

وی افزود: این یک هواپیمای جاسوسی است و معمولاً کشورها در خصوص اینگونه پهپادها اظهار نظر نمی‌کنند، ولی ما با شناختی که از آنها داشتیم و اتفاقاتی که در سوریه و برخی جاهای دیگر مثل قره‌باغ اتفاق افتاده بود، از قبل با این گونه هواپیماها آشنایی داشتیم.

وی در خصوص مبدأ پروازی این هواپیما نیز گفت: این موضوع معلوم شده است و ما تقریباً از روز اول، مبدأ پرواز این هواپیما را تشخیص دادیم و اعلام کردیم که این هواپیما از یکی از کشورهای منطقه آمده و نمی‌تواند از سرزمینهای فلسطین اشغالی پرواز کرده باشد ولی برای دقت بیشتر و مطالعات کافی، صبر کردیم تا گزارش‌مان تکمیل شود و امروز صد درصد از این مبدأ مطلعیم و این گزارش را هم در اختیار دولت و هم بخش های مرتبط در ستاد کل نیروهای مسلح قراردادیم و می‌دانیم که دولت هم اقدامات خوبی را در پاسخ به این قضیه آغاز کرده است.

شایان ذکر است در پی انهدام پهباد صهیونیستی در فضای ایران ، سردارجزایری معاون ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مبداء ارسال هواپیمای بدون سرنشین صهیونیستی را یکی از کشورهای شمال ایران که سابقا جزو اقلیم اتحاد جماهیر شوروی بوده اعلام کرد. و با دلایل و قراین متعدد از جمله عدم وجود پهباد صهیونیستی ( از نوع منهدم شده ) در سایر کشورهای همسایه شمالی به غیر از جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ، سابقه انهدام نوعی از پهباد صهونیستی در فضای جمهوری قره باغ که از طرف دولت باکو اعزام شده بود ، بر همه معلوم بود که منظور از این " همسایه شمالی " جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی ، جمهوری آذربایجان است.

گفتنی است دولت باکو روابط گسترده نظامی ، اطلاعاتی و امنیتی و سیاسی  با رژیم صهیوینستی برقرار کرده و حتی مقامات دولت باکو اعلام کرده اند که روابط با اسرائیل ، روابط استراتژیک است. دولت باکو عمده ترین تامین کننده انرژی برای رژیم اشغالگر می باشد و با مخالفان رژیم صهیونیستی مانند حزب ا... لبنان ، دولت سوریه ، و مقاومت فلسطین نیز دشمنی میورزد. علاوه بر این ، دولت باکو هر گونه تظاهرات در راستای اعتراض به جنایات ضد بشری ، اشغالگری و نسل کشی این رژیم را ممنوع اعلام کرده و تاکنون دهها تن از اهالی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) به علت تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی زندانی شده اند.

دولت باکو در حمله امریکا به افغانستان ، عراق و اشغال این کشورها نقش فعالی داشته و هم اکنون نیز عده ای از نیروهای نظامی باکو در افغانستان هستند.

قابل ذکر است ؛ به دنبال انهدام پهباد اسرائیلی در فضای ایران ، مقامات باکو به صورت سراسیمه ، اظهارات متعددی درباره اهمیت و گسترش روابط با ایران و تکذیب اعزام پهباد صهیونی از خاک نخجوان  داشته و برخی از مقاماتشان را نیز به صورت فوری به تهران اعزام کردند تا گستاخی اساسی خود را توجیه کنند.

این در حالی است که به گفته کارشناسان ، پهباد صهیونیستی اعزامی از اقلیم جمهوری آذربایجان به خاک ایران ، از نوع بسیار پیشرفته بوده و مقامات صهیونیستی به دولت باکو اطمینان داده بودند که این پهباد به هیچ وجه توسط ایرانی قابل کشف نیست. به همین دلیل مقامات باکو که کشف و انهدام پهباد را پیش بینی نکرده بودند ، بعد ازانهدام آن در فضای ایران ، در مخمصمه افتاده اند. کسانی که با سامانه سیاسی دولت باکو و دولتهای مشابه تشکیل شده ناشی از فروپاشی شوروی آشنایی دارند ، میدانند که پرتاب این پهباد از قلمرو دولت باکو ، بدون موافقت شخص الهام علی اف ممکن نبوده است و شخص الهام علی اف به علت موافقت با حرکت متجاوزانه صهیونیستی به فضای ایران ، مسوول است .

اما آیا مسوولان ایرانی ، تاوان این گستاخی را از رییس دولت باکو خواهند ستاند ، یا مانند گذشته ، دولت باکو  باز هم به علت مسامحه کاریها یا اقدامات ناشیانه برخی افراد ،تاوان حرکتهای ضد ایرانی خود را نخواهد پرداخت ؟

گفتنی است به دنبال اعلام مبداء پهباد صهیونیستی و اعزام این پهباد از نخجوان ، محسن پاک آیین سفیر جمهوری اسلامی در باکو در حرکتی تعجب آنگیزو ساده لوحانه و و خارج از وظایف و در همسویی آشکار با مقامات باکو  اعلام کرد که این پهباد از جمهوری آذربایجان اعزام نشده است !

 

 

 

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ محسن پاک آیین سفیر جمهوری اسلامی ایران در باکو و پهباد اسراییلی

سفیر ایران در باکو به کجا می رود ؟

 

در اقدامی عجیب ، سفیر دولت جمهوری اسلامی ایران در باکو ، اعزام پهباد اسراییلی از خاک جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) به داخل خاک ایران را تکذیب کرده است. خبر تکذیب اعزام پهباد از اراضی تحت حاکمیت دولت باکو به ایران ، در بسیاری از مطبوعات ورسانه های باکو منتشر شده و با گذشت روزها ، سفیر ایران در باکو ، خبر منتسب به خود را تکذیب نکرده است.

در خبر خبرگزاری ترند از خبرگزاریهای وابسته به دولت باکو آمده است :

 

(محسن پاک آیین : اخباری مبنی بر بلند شدن پهپاد جاسوسی منهدم شده اسراییل در ایران از اراضی جمهوری آذربایجان به صورت هدفمند منتشر می شود

محسن پاک آیین سفیر ایران در جمهوری آذربایجان اخبار منتشره مبنی بر بلند شدن پهپاد جاسوسی منهدم شده اسراییل در ایران از اراضی جمهوری آذربایجان را تکذیب کرده است. محسن پاک آیین در گفت وگو با خبرگزاری «ترند» گفته است که هنوز برای اظهار نظر دقیق تر باید منتظر اعلام نتایج تحقیقات بود.

سفیر گفت: معمولاً رسانه های اسراییل با انتشار این قبیل اخبار به صورت هدفمند به دنبال تخریب مناسبات ایران با همسایگان خود از جمله جمهوری آذربایجان هستند.

محسن پاک آیین ادامه داد که مقامات جمهوری آذربایجان این اخبار را تکذیب کرده و علت انتشار این اخبار را برای تخریب مناسبات دو کشور ذکر کردند. سفیر خاطر نشان کرد: قانون اساسی جمهوری آذربایجان اجازه تأسیس پایگاه نظامی به هیچ کشوری را نمی دهد.

سفیر همچنین افزود که هیچ مقام رسمی ایرانی ادعای پرواز این پهپاد از اراضی جمهوری آذربایجان را نکرده است.

گفتنی است که مقامات نظامی ایران در تاریخ 24 اوت اعلام کرده اند که یک فروند پهپاد «هرمس 450» ساخت اسرائیل در حریم هوایی جمهوری اسلامی ایران را منهدم کرده اند. به گفته آنها، پهپاد جاسوسی منهدم شده قصد نفوذ به حریم منطقه هسته ای نطنز" را داشت.)

 

درباره اظهارات حیرت انگیز سفیر کشورمان در باکو گفتنی است :

 

1-      آیا محسن پاک آیین مسوول تبرئه دولت باکو از اقدامات ضد ایرانی است ؟

2-      مسوول تکذیب یا تایید اقدامات منتسب به دولت باکو ، مقامات این دولت هستند و در صورت لزوم نیز سفیری که در تهران دارند ، میتواند تکذیب کند . چرا محسن پاک آیین ، کاری را انجام میدهد که بایستی مقامات باکو یا سفیر یان دولت در تهران انجام دهند ؟

3-      سردار جزایری به صراحت اعلام کرد و خبر نیز از قول وی در رسانه های جمهوری اسلامی منتشر شد که پهباد صهیونیستی ازیکی از همسایه های شمالی که در اقلیم اتحاد شوروی سابق بوده ، به سوی ایران ارسال شده است . آیا سفیری که سالها در حوزه دیپلماسی کار کرده ، معنای این جملات را نمیداند و نمی فهمد که منظور کدام کشور است ؟ آیا وی اینقدر کودن است یا اهداف دیگری را دنبال میکند؟

4-      این نوع پهبادها در اختیار ارمنستان نمی باشد و چندی پیش یکی از این نوع پهبادها (هرمس ) که از طرف باکو به فضای ارمنستان اعزام شده بود ، توسط پدافند ارمنستان سرنگون شده بود.

5-      سفیر !خاطر نشان کرد: " قانون اساسی جمهوری آذربایجان اجازه تأسیس پایگاه نظامی به هیچ کشوری را نمی دهد." سفیر محترم ما اینقدر نمی فهمد که در دولت دیکتاتوری مانند باکو، قانون اساسی یعنی الهام علی اف . علیرغم همین ممنوعیتها ، در حمله امریکا به افغانستان و عراق ، زمین و آسمان جمهوری آذربایجان به دستور حیدر علی اف در اختیار نیروهای امریکایی قرار گرفت. همچنین سفیر ما نمی داند که چندی قبل  با تغییر دکترین نظامی دولت باکو ، اجازه استقراز قانونی به نیروهای خارجی داده شده است . سفیر میتواند از کارشناسان سفارت در این باره استفاده کرده و حرفهای بی اساس نزند.

6-      سفیر محترم ما در باکو ، کتابی نیز در تبلیغ " حیدر علی اف " نوشته است !

7-      برخی سفرای قبلی ما در باکو که مواضع خاصی میگرفتند ، در باکو به تجارت مشغول بودند!

8-      در گذشته مقامات باکو  و شخص الهام علی اف در دیدار با مقامات رزیم صهیونیستی اعلام کرده اند که با رژیم اشغالگر ، روابط استراتژیک دارند . آیا جناب سفیر دانشمند و فکور معنی " روابط استراتژیک " را میدانند ؟

9-      سیاست داخلی دولت باکو نیز بر مبنای حفظ منافع رژیم صهیونیستی است ، چنانکه در جریان جنگ 8 روزه غزه و در جریان راهپیمایی های روز قدس در باکو و مناطق دیگر ، تاکنون و هر سال دهها تن از شهروندان به جرم اعتراض به رژیم صهیونیستی دستگیر و زندانی شده اند...

10-  آیا سفیر فکور جناب پاک آیین سفرهای متقابل و توفقات پیدا و پنهان رژیم باکو با رژیم اشغالگر قدس را پیگیری و بررسی می فرماید یا همچنان مشغول تالیف و تدوین کتاب دیگری درباره شخصیت بارز جناب حیدر علی اف ( دبیر حزب کمونیست باکو در دوره شوروی ، عضو ک گ ب ، مسوول فعالیتهیا کمونیستی در ایران در دوره انقلاب اسلامی و...) می باشند ؟

11-  آیا وزارت خارجه جمهوری اسلامی و یا ستاد کل نیروهای مسلح ، سفیر را ارشاد خواهند کرد ؟.. یا همچنان سفیر ما به اتخاذ مواضع غیر دیپلماتیک ، غیر واقعی و فریب آمیز ادامه خواهند داد ؟

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ زندگی نامه یا خیانت نامه دکتر جواد هیئت

یک فراماسونر در آستانه مرگ / دکتر جواد هیت در بیمارستان

جواد هیئت با همه فراز و فرودهای زندگی و کارنامه ای که چندان نیز برای اگاهان و اهل تحقیق پنهان نیست اندک اندک در حال عبور از دالان مرگ و ورود به جهان " حساب " است. او که سالهاست در باکو و در حمایت دیکتاتور باکو بسر میبرد دیگر حالش وخیم شده و بیمارستان منتقل شده است... بدین مناسبت بار دیگر خلاصه ای از کارنامه زندگی اش را مرور میکنیم

 

 

دوخسان ایل یاشادین..!

·        عباس نیاری ـ اردبیل

 

دوخسان ایل یاشادین اؤزوندن ایراق!

دوخسان ایل یاشادین ملت‌دن اوزاق،

جیبینده اسکیناس، باشیندا پاپاق

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

وطنه خایین‌سان، ساتقین‌باشی‌ سان

سن هانسی اؤلکه نین وطنداشی‌سان؟

اویون آغاجی‌نین هشتاد یاشی‌سان

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

سومسونه ـ سومسونه قالدین سرگردان

باش چیخارتدین تورکیه‌دن، باکی دان

قالمادی باشدا توک، آغزیندا دندان

بئله یاشایشیا نه دئمیشم من!

 

آتاندا شاهچی‌دی، اؤزونده ائله!

یالاندی وارلیغین سره‌سر بئله

دوخسان ایل عؤمرونو وئریبسن یئله

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

 

 

ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نگاهی به وصیت نامه دکتر جواد هیئت عضو سازمان جهانی فراماسونری

(متن کامل مقاله )

·      *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصیت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبهه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو به عنوان نامی برای آذربایجان ایران ابداع شده و متعلق به ادبیات تجزیه طلبان وابسته است  ، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی با اقداماتی مانند انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی همچون تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و...  نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه نقدی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن   ، او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

جناب دکتر جراح قلب با این جمله حد اعلای سواد خود را در مباحث تخصصی نشان داده است : « ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

یعنی اگر کودک آذری مسلمان در میان ارامنه یا روس بزرگ شود و زبان کاربردی او زبان ارمنی یا روسی باشد و زبان ملی خود (مانند فارسی ) و زبان مادری خود ( آذربایجانی یا به قول دوختور هیئت ترکی ) را نداند بنا بر این او دیگر ارمنی یا روس محسوب میشود ! زیرا محور هویت انسان از نگاه جناب دوختور " زبان " است... که در اینصورت بایستی به ریش دوختور محترم و رفقایش خندید . چرا که در اینصورت کسانی که در امریکا و کانادا و هند و پاکستان و... زبان مادری شان " انگلیسی " است بایستی انگلیسی محسوب شوند نه امریکایی و هندی و پاکستانی و...

با مثالی دیگر موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

بیسوادی و نا آگاهی دکتر جواد هیئت و امثال وی از این همین جمله " انسان با زبان مادری می اندیشد ! " به صورت انکارناپذیری روشن می شود. از همین جمله که جزو جملات کلیدی قوم پرستان جاهل است مشخص می شود که اینان نه تنها تعریف حقیقی زبان را نمی دانند که اندیشه و انسان را نیز نمی شناسند.

زبان چیزی جز وسیله  گفتگو نیست و البته نیز تنها وسیله برای گفتگو نمی باشد. چنانکه انسانهای محروم از زبان  به وسیله حرکات دست و ... با همدیگر گفتگو  می کنند یا از طریق نوشتن . زبان منحصر به انسان نیست. زبان رنگ نیز زبانی است که انسانها با آن می توانند با همدیگر گفتگو کنند. زبان نور نیز چنین است . استفاد از زبان نور از طریق خودرو در حد معینی بین اسنانها رایج است . زبان نماد و نشانه نیز زبان دیگریست و...

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!


 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دکتر جواد هیئت کیست ؟ پدر او علی هیئت کیست ؟..

 

دکتر جواد هیئت کیست ؟

مردی که دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم محمدرضا پهلوی سپری کرده است . در زمان محمدرضا مورد اعتماد " ساواک " بوده و مسولیتهایی چون ریاست بیمارستان شهربانی - ریاست گروه دوستی ایران و ترکیه - پزشک مورد اعتماد هویدا (نخست وزیر بهایی رژیم شاه ) و... رابر عهده داشته است ...پدر او نیز از کارگزاران ارشد رضاخان پهلوی بود که در سقوط و شهادت شیخ محمد خیابانی پرچمدار نهضت آزادیسان نقش داشت...پدرپدرش نیز از خادمان دربار قاجار بود...

 

 *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصیت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبهه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو به عنوان نامی برای آذربایجان ایران ابداع شده و متعلق به ادبیات تجزیه طلبان وابسته است  ، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی با اقداماتی مانند انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی همچون تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و...  نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه نقدی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن   ، او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

جناب دکتر جراح قلب با این جمله حد اعلای سواد خود را در مباحث تخصصی نشان داده است : « ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

یعنی اگر کودک آذری مسلمان در میان ارامنه یا روس بزرگ شود و زبان کاربردی او زبان ارمنی یا روسی باشد و زبان ملی خود (مانند فارسی ) و زبان مادری خود ( آذربایجانی یا به قول دوختور هیئت ترکی ) را نداند بنا بر این او دیگر ارمنی یا روس محسوب میشود ! زیرا محور هویت انسان از نگاه جناب دوختور " زبان " است... که در اینصورت بایستی به ریش دوختور محترم و رفقایش خندید . چرا که در اینصورت کسانی که در امریکا و کانادا و هند و پاکستان و... زبان مادری شان " انگلیسی " است بایستی انگلیسی محسوب شوند نه امریکایی و هندی و پاکستانی و...

با مثالی دیگر موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

بیسوادی و نا آگاهی دکتر جواد هیئت و امثال وی از این همین جمله " انسان با زبان مادری می اندیشد ! " به صورت انکارناپذیری روشن می شود. از همین جمله که جزو جملات کلیدی قوم پرستان جاهل است مشخص می شود که اینان نه تنها تعریف حقیقی زبان را نمی دانند که اندیشه و انسان را نیز نمی شناسند.

زبان چیزی جز وسیله  گفتگو نیست و البته نیز تنها وسیله برای گفتگو نمی باشد. چنانکه انسانهای محروم از زبان  به وسیله حرکات دست و ... با همدیگر گفتگو  می کنند یا از طریق نوشتن . زبان منحصر به انسان نیست. زبان رنگ نیز زبانی است که انسانها با آن می توانند با همدیگر گفتگو کنند. زبان نور نیز چنین است . استفاد از زبان نور از طریق خودرو در حد معینی بین اسنانها رایج است . زبان نماد و نشانه نیز زبان دیگریست و...

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نگاهی به سفر اخیر الهام علی اف به تهران و نتایج آن

 

عارف محمدزاده

تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد.

 

سفر اخیر الهام علی اف به تهران اگرچه اقدامی مثبت ارزیابی می شود، اما اینکه نتایج و دستاوردهای این سفر چه تاثیر مثبت عینی در روابط دولت باکو با جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت، موضوعی است که نمی توان پاسخ دلگرم کننده ای به آن داد.

طی بیش از بیست سال که حیدر علی اف و پس از وی فرزندش الهام علی اف قدرت را در باکو در دست دارند، هر دو سفرهای متعددی به ایران داشته اند، سفرهایی که همزمان با ریاست جمهوری شخصیتهای محافظه کار و اصلاح طلب و اصولگرا همچون هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد در ایران بوده است. اما بررسی های واقع بینانه حاکی از آن است که این سفرها هرگز نقش موثری در روابط باکو با تهران نداشته است.

برخی ها بخصوص دیپلماتهای ذینفع در ماجرا ، درباره سفرهای متقابل رؤسای جمهور بزرگنمایی می کنند. در دوره حاکمیت اصلاح طلبان، برخی سفر خاتمی رئیس جمهور وقت ایران را به باکو نقطه عطفی در روابط متقابل ارزیابی می کردند. اما علیرغم سفر خاتمی به باکو و موضع گیری اش به نفع باکو بخصوص موضع گیری صریح درباره قره باغ، تغییری در روابط باکو با تهران حاصل نشد. امروز اگر سفر خاتمی به باکو منصفانه ارزیابی شود ، با اطمینان میتوان گفت که سفر وی باکو "هیچ " تاثیری در روابط تهران – باکو نداشت . همچنانکه سفرهای مکرر احمدی نژاد نیز " هیچ " تاثیری در روابط تهران – باکو بر جای نگذاشت.لذا بایستی واقع بینانه موضوع سفر الهام علی اف به تهران را مورد ارزیابی قرار داد.

علی رغم سفرهای متقابل رؤسای جمهور به باکو و تهران، دولت باکو روابط خود با جمهوری اسلامی را بر اساس منافع ملی خود، منافع طرفین، تاریخ و فرهنگ مشترک و حسن همجواری تنظیم نکرده است. طی بیش از ده سال که الهام علی اف قدرت را در باکو در دست دارد، همواره مواضع رسمی اش، منطبق با منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا بوده و در سیاستهای اشغالگرانه نظامی آمریکا نیز مشارکت داشته است ، به گونه ای که مشارکت باکو در فعالیتهای اشغالگری در افغانستان و عراق ،کشته های متعددی نیز برای ارتش باکو بر جای گذاشته است.

باکو خدمات گسترده اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی به رژیم صهیونیستی ارایه می دهد. قسمت عمده نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی توسط دولت باکو تامین می شود. علی اف به هر مناسبتی (مانند سالروز تشکیل رژیم صهیونیستی و...) به سران این رژیم پیام تبریک ارسال می کند. در سیاستهای اشغالگرانه آمریکا در افغانستان و عراق و سوریه، دولت باکو، شریک مورد اطمینان محسوب می شود.

همه اینها در حالی است که علیرغم امیدهای دولت باکو، هیچ تضمینی برای تداوم حمایت غرب و رژیم صهیونیستی از ادامه حاکمیت الهام علی اف وجود ندارد. ریاست جمهوری مادام العمر به دلایل مختلف از جمله بر انگیختن نارضایتی مردم و در نتیجه تهدید منافع غرب ، با سیاست غرب سازگار نیست. دوست دایمی غرب، منافع او است و طبیعی است که الهام علی اف نمی تواند تامین کننده دایمی منافع غرب باشد. از این روست که هیچکس نمی تواند به غرب اعتماد کند.

سفر اخیرالهام علی اف به تهران دستاورد های خاص اقتصادی و سیاسی نداشت. توافق نامه های امضا شده بین طرفین چیزهای چشمگیری نبودند.با این حال سفر وزیر دفاع باکو به تهران بعد از سفر الهام علی اف ، این امید را بین برخی افراد ایجاد کرده است که گویی روابط تهران – باکو در حال تحول است . اما تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد.

مهمترین نقطه سفر، دیدار الهام علی اف با مقام معظم رهبری بود. خبر منتشره درباره این دیدار و نکات و نصایح ارایه شده از سوی مقام معظم رهبری به الهام علی اف قابل توجه است. نصایح مشفقانه و روشنگرانه ای که نه تنها در روابط تهران – باکو بلکه برای مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) و شخص  الهام علی اف نیز راهگشاست.ایشان خطاب به الهام علی اف گفتند:

1- "باید با اراده سیاسی و با جدیت در پیگیری توافقات، بر کارشکنی ها فائق آمد و ارتباطات بین دو ملت و دو دولت را روز به روز مستحکم تر کرد."

2- "برخی از جمله رژیم صهیونیستی از روابط مستحکم میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان خشنود نیستند و دایما در این مسیر اخلال می کنند. اما با جدیت و اراده سیاسی می توان برای کارشکنی ها فائق آمد."

3- "نباید اجازه داد برخی جریانها با ترویج افراطگرایی مذهبی و اختلاف افکنی میان مذاهب اسلامی وحدت ملی را منهدم کنند"

4- "سطح مبادلات کنونی دو کشور در مقایسه با ظرفیت ها و امکانات گسترده طرفین بسیار پایین است و امیدواریم این سفر مقدمه توسعه همکاری های اقتصادی و منطقه ای شود."

نصایح مشفقانه و پدرانه مقام معظم رهبری به الهام علی اف، صریح و روشنگر است. با توجه به 4 نکته بالا، این واقعیتها را باید دانست که قسمت اعظم توافقات امضاء شده توسط مقامات باکو طی سالهای متمادی، تا کنون اجرا نشده است. دولت باکو در تنظیم روابط با ایران، تحت تاثیر خرابکاریهای رژیم صهیونیستی و برخی دولتهای بیگانه است. دیگر اینکه رشد جریان سلفی گری در میان اقلیت اهل تسنن ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) که توسط دولتهایی مانند عربستان، قطر، کویت و... تقویت می شود، عامل انهدام وحدت ملی در این کشور است. بخصوص اینکه با توجه به اخبار منتشره در رسانه های باکو صدها تن از وهابی های آذری زبان در جنگ و جنایات در سوریه مشارکت دارندو عده ای از آنها نیز به هلاکت رسیده اند.

و نکته پایانی اینکه آیا می توان امیدوار بود که سفر اخیر الهام علی اف به تهران، مقدمه ای بر توسعه همکاری های اقتصادی و منطقه ای بین دو کشور شود؟ می توان امیدوار بود، به شرط اینکه الهام علی اف به صورت مستقل و مطابق با منافع مردم تصمیم بگیرد. آیا الهام علی اف این قدرت را خواهد داشت؟ یا باز هم روابط تهران- باکو به روال سالهای گذشته ادامه خواهد یافت؟ ...

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ وهابی های آذری زبان در جنگ سوریه

نگاهی به موضوع :

 مشارکت وهابی های آذری زبان در جنگ سوریه و کشتار شیعیان

·      دکتر عارف محمدزاده

 

 

گزارشهای مطبوعات و رسانه ها ی مختلف  باکو ، روسیه و سایر منابع ، حاکی از آن است که بیش از 400 تن وهابی از اتباع دولت باکو در جنگ سوریه در صف تروریستهای وهابی و ضدشیعی گروههای افراطی عرب حضور داشته و علیه سوریه و شیعیان در حال نبرد می باشند.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛ طی روزهای اخیر مساله حضور اتباع وهابی از ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) در سوریه ، بازتاب گسترده ای در مطبوعات باکو داشته و احزاب و گروههای سیاسی و مطبوعات نسبت به حضور این افراد در سوریه ابراز ناراحتی کرده اند. آنچه در موضع گیری احزاب و مطبوعات و چهره های سیاسی ، نمایندگان پارلمان و حتی امنیتی های بازنشسته که اکنون در نقش کارشناس و تحلیلگر فعالیت دارند ، این است که همه این طیفها به اتفاق ف مخالف شدید حضور وهابی ها در سوریه هستند.

بررسی گزارشهای مطبوعات و رسانه های خبری باکو طی ماههای اخیر حاکی از آن است ، که افراد وهابی بخصوص در مناطق شمالی این کشور( منطقه سنی نشین ) توسط گروهها و افراد مرتبط با ترکیه برای حضور در سوریه ثبت نام شده و سپس به صورت انفرادی یا تیمهای چند نفری به ترکیه اعزام میشوند  و در ترکیه مورد سازماندهی و آموزشهای تروریستی قرار گرفته و وارد سوریه میشوند . بعضا این افراد در داخل سوریه (در مناطق تحت اشغال تروریستها ) نیز آموزشهای تروریستی و جنایتکارانه را طی میکنند.

جامعه ایران شمالی اعم از مردم ، احزاب سیاسی و مطبوعات با گرایشهای متفاوت و متضاد سیاسی ، مخالف حضور اتباع کشورشان در جنگ نیابتی در سوریه هستند ، جنگی که توسط امریکا و رژیمهای وابسته بر ملت مظلوم و مقاوم سوریه تحمیل شده و تاکنون صدها هزارکشته و مجروح ، میلیونها آواره  و میلیاردها دلار خسارت مادی بر جای گذاشته است ف جنگی که در آن تروریستها سرهای شیعیان را به جرم شیعه بودن از تن جدا میکنند ، قلب مخالفان خود را از سینه در آورده و به دندان میکشند...

 

·      جهاد و پول  و  دختران جهاد نکاح ؛ سه عنصر انگیزه بخش برای تروریستهای وهابی قفقاز

 

روزنامه «ینی مساوات»(مساوات نو )ارگان حزب غربگرای مساوات و مخالف دولت الهام علی اف اخیرا در گزارشی نوشت : "اداره مسلمانان قفقاز نشستی در رابطه با آن دسته از شهروندان که در جنگ داخلی سوریه شرکت و در آنجا به هلاکت می رسند برگزار کرده است. در این نشست فتوای شورای قضات صادر شده است. در این فتوا آمده است: «ما از مسأله حضور هموطنان مان در مناقشات مسلحانه در برخی از کشورهای خارجی نگران هستیم. معرفی اقدامات آنها به عنوان جهاد و هلاکت آنها به عنوان شهادت پایه و اساس دینی ندارد. ما حضور برخی شهروندان مان در اختلافات و دخالت این شهروندان در امور داخلی برخی کشورها را به طور قاطع محکوم می کنیم. دینداران ما اقدامات نهادهایی که با حمایت برخی کشورهای خارجی فعالیت می کنند، در راستای ایجاد بی ثباتی در جمهوری آذربایجان و سوء استفاده از دین به منظور ایجاد خرابکاری را غیر قابل قبول می دانند.

ما به عنوان مرکز دینی مسلمانان قفقاز، همواره اعتراض خودمان نسبت به انجام اقدامات تروریستی و افراطی در مناطق مختلف جهان را اعلام کرده ایم.

ما اقدامات افرادی که تحت تأثیر برخی گرایشات افراطی مذهبی خللی به دین مقدس ما و منافع کشور ما وارد می کنند را به طور قاطع محکوم می کنیم. "

شیخ الاسلام پاشازاده رئیس اداره مسلمانان قفقاز در این نشست با بیان این که پس از این فتوا اعمال فشارها (از سوی محافل وهابی )علیه اداره مسلمانان قفقاز آغاز می شود، گفت: «برخی رسانه ها طی چند روز با استفاده از مسأله سوریه فرصتی برای افزایش فشارها علیه اداره مسلمانان قفقاز ایجاد کرده اند. برخی رسانه ها شروع به انتشار حرف های مزخرفی علیه من کرده اند. آنها باید بدانند که من از هیچ چیز نمی ترسم. اغلب آنها جوان هستند. مرا خوب نمی شناسند. آنها شهادت واقعی را ندیدند. برخی نیروها با حمایت کشورهای خارجی قصد دارند درگیری های مذهبی در جمهوری آذربایجان ایجاد کنند. باید هشیار و مراقب باشیم"

شیخ الاسلام با بیان این که تعداد فرقه ها در جمهوری آذربایجان افزایش یافته است، گفت: « برخی شهروندان ما به نام جهاد در سوریه می جنگند. این درست نیست. همچنین آنها به منظور کسب پول به سوریه می روند. رسول اکرم (ص) فرمود: «جنگیدن برای کسب پول جهاد محسوب نمی شود.» اطمینان دارم که دولت باکواقدامی در رابطه با این مسأله انجام خواهد داد"

شیخ الاسلام پاشازاده اظهارات حیرت آور خود را در پایان سخنرانی خود مطرح کرده است. وی گفت:"فرزندان برخی مقامات باکو به عضویت فرقه های مختلف درآمده اند"

 در مطبوعات و رسانه ها اغلب انگیزه وهابی ها از انجام جنایتهایی مانند سربریدن شیعیان و در آوردن قلب آنها از سینه با انگیزه های افراطی فرقه ای در ارتباط دانسته میشود ، اگر چه این ادعا تا حدی نیز درست است ، چرا که مفتی های وهابی مستقر در عربستان و قطر همواره بر کفر شیعیان فتوا میدهند و معاویه را " امیرالمومنین ! " میخوانند و لعن یزیدبن معاویه را هم جایز نمیدانند ! اما غیر از این ، چیزی که برای جوانان احساسی و فقیر که در مناطق مختلف از باکو تا چچن و پاکستان و لبنان و افغانستان تحت آموزش و تاثیر شبکه های وهابی وابسته به دولت مرتجع عربستان و قطر قرار گرفته اند ، جاذبه ایجاد میکند ، " پول " است. این واقعیت در سخنان رییس اداره روحانیت قفقاز منعکس شده است. دولتهای عربستان و قطربه نیابت از دولت امریکا  برای هر تروریست ماهانه مبلغی در حدود هزار دلار میپردازند ، در کنار پرداخت این مبلغ ، فتوایی نیز به نام " جهاد نکاح " از سوی مفتی های درباری عربستان و قطر و دیگر مفتی های محافل وهابی از لبنان تا سوریه صادر شده است تا " مجاهدان ! " در کنار انگیزه مقدس جهاد ! و در کنار دریافت پول ، از بابت مسایل جنسی نیز خیالشان راحت باشد! شگفت اینجاست مفتی های وهابی که " عقد موقت " را حرام میدانند، فتوا داده اند که یک دختر جهادگر سنی مذهب برای کمک به جهاد گران در سوریه ( تروریستهاس داعش و النصره و ...) میتواند خود را در اختیار این افراد به تعداد کثیر قرار داده و پاداش معنوی و اخروی هم داشته باشد !؟

 

·      برای شیوع وهابیت در ایران شمالی چقدر هزینه شده است؟

 

وهابی گری ، سلفی گری ، تکفیری گرایی و گرایشات فکری از این دست ، هرگز در قالب محفل و مسجد و تیم و گروه در ایران شمالی سابقه نداشته است. هرگزی کسی پیدا نمی شد که با نگاه به ظاهر او ( سبیل تراشیده ، ریش دراز ، شلوار کوتاه و...) بتوان دانست که طرف وهابی است. اما اکنون همه اینها در باکو حتی دیدنی است چه رسد به منطقه شمال سنی نشین مانند زاکاتالا یا کوهسار و... که به چچن مرکز افراطی گری و تروریسم در قفقار نزدیک اند.

اما طی بیست سال گذشته عربستان و قطر و کویت و موسسات وهابی با چراغ سیز دولت باکو ، میلیونها دلار در این کشور سرمایه گذاری کردند ، در اغلب شهرها مبلغین خود را ساکن کرده و به تجذب نیرو اغفال جوانان بخصوص جوانان فقیر پرداختند.در قلب باکو " مسجد ابوبکر " درست کردند تا با این نام وابستگی آن به وهابیت آشکار شود.دستگاه امنیتی دولت باکواغلب در برابر فعالیتهای وهابی ها که از حمایت مالی دولتهای ضد شیعه  مانند عربستان،  و حمایت سیاسی ترکیه و فرقه نورچی های آن اقدامی از خود نشان داد وهنوز هم نشان نداده است. دولت باکو که در قالب دولتهای وابسته به غرب و امریکا تعریف میشود ، از هر اقدامی که ضد شیعه باشد ، استقبال میکند، از حمله اسراییل به حزب الله لبنان تا سرکوب شیعیان در بحرین ، چرا که اکثریت مردم ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) شیعه هستند و دولت باکو که یک دولت لاییک ، ضد مذهب و وابسته به امریکا است ، و به شدت نگران رشد تفکر شیعه در کشور است ، از وهابیگری استقبال کرد تا از آنان به عنوان اهرمی علیه تشیع استفاده کند و اکنون این دولت باکو نیست که از این اهرم استفاد میکند بلکه امریکا و عربستان است که صدها جوان وهابی آذربایجانی را به قتلگاه سوریه فرستاده است و تاکنون عده از اینها نیز به هلاکت رسیده اند.

در هر حال آنچه قابل توجه است ، تاثیر رشوه خواری مقامات باکو از دولتهای وهابی  در گسترش فعالیت وهابی در این کشوراست . در این باره مطبوعات باکو گزارشهای متعددی منتشر کرده اند.

روزنامه مساوات نو چاپ باکو سندی را نمنتشر کرد که به موجب آن رییس اداره مسلمانان قفقاز (الله شکور پاشازاده ) مبالغ کلانی از وهابی ها اخذ کرده است . محافل وهابی باکو این سند را پس از آن منتشر کردند که پاشازاده مخالفت خود با حضور جوانان در جنگ سوریه را اعلام کرد .

در مقدمه این سند از شیخ الاسلام درخواست می شود که حساب پول هایی که از وهابی ها گرفته است را بدهد. همچنین در رابطه با حساب پول هایی که شیخ  از آدرس های مختلف دریافت کرده است، در این سند نوشته است:

1- به منظور ساخت دانشگاه اسلام در ناحیه «خیردالان» باکو از " عبدالعزیز بابتن " بازرگان کویتی 500 هزار دلار دریافت کردی. عاقبت دانشگاه و پول ها چه شد؟ ( عبدالعزیز بابتن از چهره های سیاسی کویتی است که فعالیت بازرگانی دارد)

2- به منظور کمک به پناهندگان از " ابوسلیمان " شهروند پادشاهی بحرین یک میلیون دلار دریافت کردی. گفتنی است ابوسلیمان به دلیل این که روابطی با القاعده داشت، از طرف آمریکا بازداشت شده بود.

3- هفتصد هزار دلار که از " نایف بن عبدالعزیز " وزیر کشور عربستان سعودی دریافت کردی،  برای چه منظور بود؟ چه ارتباطی بین تو و وزیر کشور سعودی وجود دارد؟

4- هشتصدهزار دلار که از بازرگان عربستان سعودی دریافت کردی، برای کمک به پناهندگان بود، یا برای خودت ویلا ساختی؟

5- به منظور ساخت مسجد از «جامعه نور» 250 هزار دلار دریافت کردی. وعده مسجد را دادی، ولی پول ها را خوردی.

در پایان این سند شیخ الاسلام تهدید می شود که بیشتر سخن نگوید، در غیر این صورت، بیشتر افشا می شود.  "

تردیدی نیست که محافل وهابی نخستین رشوه ها را به مقامات سیاسی و امنیتی پرداخت کرده اند، چرا که شیخ پاشازاده فرد موقعیت سنجی است که رشوه را با تایید مقامات بالاتر میگیرد و البته سهم آنها را نیز میپردازد! اما در هر حال انتشار این سند ، این واقعیت را ثابت میکند که " رشوه " یکی از اساسی ترین ابزار وهابی گری است ، در حالی که رشوه در اسلام حرام است.

·      باکو درباتلاق سوریه

دولت باکو از ابتدا در صف ، مخالفان سوریه قرار گرفت و برای کمک به تروریستها و مخالفان مسلح نظام انقلابی سوریه مبلغ نیم میلیون یورو کمک کرد. این دولت که به توصیه امریکا و ترکیه و حتی تاثیر فضاسازیهای غربیها به صف مخالفان نظام انقلابی سوریه پیوسته بود ،به زودی با تاثیرات مخرب این جنگ در داخل کشور مواجه شد. جوانان وهابی آذربایجانی از اقلیت اهل سنت این جامعه  برای کمک به تروریستها به سوریه اعزام میشدند .محافل وهابی و امنیتی های ترکیه نقش یک پل را در اعزام وهابی های آذربایجانی زبان به سوریه ایفا میکنند.تعداد جوانانی که اینگونه به سوریه میروند افزایش می یابد ، جوانانی که تحت اموزشهای تروریستی قرار میگیرند و شیعه کشی به یکی از اهداف و اقدامات معمولی آنها تبدیل میشود ... اینان بعد زا بازگشت به کشور خود که دارای اکثریتی شیعه است ، چگونه خواهندزیست ؟ و جامعه را به کدام سو خواهند کشاند؟

مخالفت عمومی با اعزام جوانان فریب خورده که برای انجام عملیاتهای تروریستی و جنایتکارانه مانند سربریدن ، کشتن کودکان و زنان ، مثله کردن جنازه ها ، در آوردن قلب افراد مخالف و خوردن آن  و اقداماتی از این دست به سوریه اعزام میشوند ، افزایش یافته است. از مردم گرفته تا احزاب و مطبوعات از تاثیرات مخرب و آشوبگرانه فعالیتهای محافل وهابی در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) و اعزام وهابی ها به سوریه نگران هستند. آنها فکر می کنند ؛ آیا ممکن است روزی در کشور خود شاهد رویدادهایی باشند که اکنون در سوریه در حال وقوع است ؟

در کنار نگرانی ها مردم و مطبوعات و احزاب و چهره های مستقل از نقش دولت باکو  و وهابی های نوپیدا در این کشور در چنگ سوریه ، برخی منابع امنیتی در باکو اعتقاد دارند که روانه شدن وهابی های این کشور به باتلاق سوریه فرصت مغتنمی برای رها شدن از چنگ اینهاست ، چرا که تاکنون نیمی از تروریستهای اعزامی از قفقاز بخصوص چچن در جنگ سوریه به هلاکت رسیده اند.

در هر حال ، وهابیت که بعد از تاسیس دولت باکو در سال 1370 در ایران شمالی فعال شده و گسترش یافته است ، یک تفکر وارداتی افراطی و جنایتکارانه است که با فرهنگ ، شیوه زندگی ، دین و مذهب  و سابقه تاریخی مردم منطقه هیچگونه سنخیتی ندارد و جنگ سوریه و شرکت عده ای ازجوانان اهل سنت- که به فرقه وهابیت پیوسته اند – در این جنگ ، موجب آگاهی و هوشیاری افکار عمومی از نقش مخرب و خونریزانه وهابیت و دولتهای حامی آنها درکشورهای مختلف و نیز کشور خودشان شده است.

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد