آذربايجان خبر


+ دکتر جواد هیئت کیست ؟ پدر او علی هیئت کیست ؟..

 

دکتر جواد هیئت کیست ؟

مردی که دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم محمدرضا پهلوی سپری کرده است . در زمان محمدرضا مورد اعتماد " ساواک " بوده و مسولیتهایی چون ریاست بیمارستان شهربانی - ریاست گروه دوستی ایران و ترکیه - پزشک مورد اعتماد هویدا (نخست وزیر بهایی رژیم شاه ) و... رابر عهده داشته است ...پدر او نیز از کارگزاران ارشد رضاخان پهلوی بود که در سقوط و شهادت شیخ محمد خیابانی پرچمدار نهضت آزادیسان نقش داشت...پدرپدرش نیز از خادمان دربار قاجار بود...

 

 *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصیت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبهه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو به عنوان نامی برای آذربایجان ایران ابداع شده و متعلق به ادبیات تجزیه طلبان وابسته است  ، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی با اقداماتی مانند انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی همچون تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و...  نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه نقدی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن   ، او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

جناب دکتر جراح قلب با این جمله حد اعلای سواد خود را در مباحث تخصصی نشان داده است : « ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

یعنی اگر کودک آذری مسلمان در میان ارامنه یا روس بزرگ شود و زبان کاربردی او زبان ارمنی یا روسی باشد و زبان ملی خود (مانند فارسی ) و زبان مادری خود ( آذربایجانی یا به قول دوختور هیئت ترکی ) را نداند بنا بر این او دیگر ارمنی یا روس محسوب میشود ! زیرا محور هویت انسان از نگاه جناب دوختور " زبان " است... که در اینصورت بایستی به ریش دوختور محترم و رفقایش خندید . چرا که در اینصورت کسانی که در امریکا و کانادا و هند و پاکستان و... زبان مادری شان " انگلیسی " است بایستی انگلیسی محسوب شوند نه امریکایی و هندی و پاکستانی و...

با مثالی دیگر موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

بیسوادی و نا آگاهی دکتر جواد هیئت و امثال وی از این همین جمله " انسان با زبان مادری می اندیشد ! " به صورت انکارناپذیری روشن می شود. از همین جمله که جزو جملات کلیدی قوم پرستان جاهل است مشخص می شود که اینان نه تنها تعریف حقیقی زبان را نمی دانند که اندیشه و انسان را نیز نمی شناسند.

زبان چیزی جز وسیله  گفتگو نیست و البته نیز تنها وسیله برای گفتگو نمی باشد. چنانکه انسانهای محروم از زبان  به وسیله حرکات دست و ... با همدیگر گفتگو  می کنند یا از طریق نوشتن . زبان منحصر به انسان نیست. زبان رنگ نیز زبانی است که انسانها با آن می توانند با همدیگر گفتگو کنند. زبان نور نیز چنین است . استفاد از زبان نور از طریق خودرو در حد معینی بین اسنانها رایج است . زبان نماد و نشانه نیز زبان دیگریست و...

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نگاهی به سفر اخیر الهام علی اف به تهران و نتایج آن

 

عارف محمدزاده

تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد.

 

سفر اخیر الهام علی اف به تهران اگرچه اقدامی مثبت ارزیابی می شود، اما اینکه نتایج و دستاوردهای این سفر چه تاثیر مثبت عینی در روابط دولت باکو با جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت، موضوعی است که نمی توان پاسخ دلگرم کننده ای به آن داد.

طی بیش از بیست سال که حیدر علی اف و پس از وی فرزندش الهام علی اف قدرت را در باکو در دست دارند، هر دو سفرهای متعددی به ایران داشته اند، سفرهایی که همزمان با ریاست جمهوری شخصیتهای محافظه کار و اصلاح طلب و اصولگرا همچون هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد در ایران بوده است. اما بررسی های واقع بینانه حاکی از آن است که این سفرها هرگز نقش موثری در روابط باکو با تهران نداشته است.

برخی ها بخصوص دیپلماتهای ذینفع در ماجرا ، درباره سفرهای متقابل رؤسای جمهور بزرگنمایی می کنند. در دوره حاکمیت اصلاح طلبان، برخی سفر خاتمی رئیس جمهور وقت ایران را به باکو نقطه عطفی در روابط متقابل ارزیابی می کردند. اما علیرغم سفر خاتمی به باکو و موضع گیری اش به نفع باکو بخصوص موضع گیری صریح درباره قره باغ، تغییری در روابط باکو با تهران حاصل نشد. امروز اگر سفر خاتمی به باکو منصفانه ارزیابی شود ، با اطمینان میتوان گفت که سفر وی باکو "هیچ " تاثیری در روابط تهران – باکو نداشت . همچنانکه سفرهای مکرر احمدی نژاد نیز " هیچ " تاثیری در روابط تهران – باکو بر جای نگذاشت.لذا بایستی واقع بینانه موضوع سفر الهام علی اف به تهران را مورد ارزیابی قرار داد.

علی رغم سفرهای متقابل رؤسای جمهور به باکو و تهران، دولت باکو روابط خود با جمهوری اسلامی را بر اساس منافع ملی خود، منافع طرفین، تاریخ و فرهنگ مشترک و حسن همجواری تنظیم نکرده است. طی بیش از ده سال که الهام علی اف قدرت را در باکو در دست دارد، همواره مواضع رسمی اش، منطبق با منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا بوده و در سیاستهای اشغالگرانه نظامی آمریکا نیز مشارکت داشته است ، به گونه ای که مشارکت باکو در فعالیتهای اشغالگری در افغانستان و عراق ،کشته های متعددی نیز برای ارتش باکو بر جای گذاشته است.

باکو خدمات گسترده اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی به رژیم صهیونیستی ارایه می دهد. قسمت عمده نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی توسط دولت باکو تامین می شود. علی اف به هر مناسبتی (مانند سالروز تشکیل رژیم صهیونیستی و...) به سران این رژیم پیام تبریک ارسال می کند. در سیاستهای اشغالگرانه آمریکا در افغانستان و عراق و سوریه، دولت باکو، شریک مورد اطمینان محسوب می شود.

همه اینها در حالی است که علیرغم امیدهای دولت باکو، هیچ تضمینی برای تداوم حمایت غرب و رژیم صهیونیستی از ادامه حاکمیت الهام علی اف وجود ندارد. ریاست جمهوری مادام العمر به دلایل مختلف از جمله بر انگیختن نارضایتی مردم و در نتیجه تهدید منافع غرب ، با سیاست غرب سازگار نیست. دوست دایمی غرب، منافع او است و طبیعی است که الهام علی اف نمی تواند تامین کننده دایمی منافع غرب باشد. از این روست که هیچکس نمی تواند به غرب اعتماد کند.

سفر اخیرالهام علی اف به تهران دستاورد های خاص اقتصادی و سیاسی نداشت. توافق نامه های امضا شده بین طرفین چیزهای چشمگیری نبودند.با این حال سفر وزیر دفاع باکو به تهران بعد از سفر الهام علی اف ، این امید را بین برخی افراد ایجاد کرده است که گویی روابط تهران – باکو در حال تحول است . اما تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد.

مهمترین نقطه سفر، دیدار الهام علی اف با مقام معظم رهبری بود. خبر منتشره درباره این دیدار و نکات و نصایح ارایه شده از سوی مقام معظم رهبری به الهام علی اف قابل توجه است. نصایح مشفقانه و روشنگرانه ای که نه تنها در روابط تهران – باکو بلکه برای مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) و شخص  الهام علی اف نیز راهگشاست.ایشان خطاب به الهام علی اف گفتند:

1- "باید با اراده سیاسی و با جدیت در پیگیری توافقات، بر کارشکنی ها فائق آمد و ارتباطات بین دو ملت و دو دولت را روز به روز مستحکم تر کرد."

2- "برخی از جمله رژیم صهیونیستی از روابط مستحکم میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان خشنود نیستند و دایما در این مسیر اخلال می کنند. اما با جدیت و اراده سیاسی می توان برای کارشکنی ها فائق آمد."

3- "نباید اجازه داد برخی جریانها با ترویج افراطگرایی مذهبی و اختلاف افکنی میان مذاهب اسلامی وحدت ملی را منهدم کنند"

4- "سطح مبادلات کنونی دو کشور در مقایسه با ظرفیت ها و امکانات گسترده طرفین بسیار پایین است و امیدواریم این سفر مقدمه توسعه همکاری های اقتصادی و منطقه ای شود."

نصایح مشفقانه و پدرانه مقام معظم رهبری به الهام علی اف، صریح و روشنگر است. با توجه به 4 نکته بالا، این واقعیتها را باید دانست که قسمت اعظم توافقات امضاء شده توسط مقامات باکو طی سالهای متمادی، تا کنون اجرا نشده است. دولت باکو در تنظیم روابط با ایران، تحت تاثیر خرابکاریهای رژیم صهیونیستی و برخی دولتهای بیگانه است. دیگر اینکه رشد جریان سلفی گری در میان اقلیت اهل تسنن ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) که توسط دولتهایی مانند عربستان، قطر، کویت و... تقویت می شود، عامل انهدام وحدت ملی در این کشور است. بخصوص اینکه با توجه به اخبار منتشره در رسانه های باکو صدها تن از وهابی های آذری زبان در جنگ و جنایات در سوریه مشارکت دارندو عده ای از آنها نیز به هلاکت رسیده اند.

و نکته پایانی اینکه آیا می توان امیدوار بود که سفر اخیر الهام علی اف به تهران، مقدمه ای بر توسعه همکاری های اقتصادی و منطقه ای بین دو کشور شود؟ می توان امیدوار بود، به شرط اینکه الهام علی اف به صورت مستقل و مطابق با منافع مردم تصمیم بگیرد. آیا الهام علی اف این قدرت را خواهد داشت؟ یا باز هم روابط تهران- باکو به روال سالهای گذشته ادامه خواهد یافت؟ ...

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ وهابی های آذری زبان در جنگ سوریه

نگاهی به موضوع :

 مشارکت وهابی های آذری زبان در جنگ سوریه و کشتار شیعیان

·      دکتر عارف محمدزاده

 

 

گزارشهای مطبوعات و رسانه ها ی مختلف  باکو ، روسیه و سایر منابع ، حاکی از آن است که بیش از 400 تن وهابی از اتباع دولت باکو در جنگ سوریه در صف تروریستهای وهابی و ضدشیعی گروههای افراطی عرب حضور داشته و علیه سوریه و شیعیان در حال نبرد می باشند.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛ طی روزهای اخیر مساله حضور اتباع وهابی از ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) در سوریه ، بازتاب گسترده ای در مطبوعات باکو داشته و احزاب و گروههای سیاسی و مطبوعات نسبت به حضور این افراد در سوریه ابراز ناراحتی کرده اند. آنچه در موضع گیری احزاب و مطبوعات و چهره های سیاسی ، نمایندگان پارلمان و حتی امنیتی های بازنشسته که اکنون در نقش کارشناس و تحلیلگر فعالیت دارند ، این است که همه این طیفها به اتفاق ف مخالف شدید حضور وهابی ها در سوریه هستند.

بررسی گزارشهای مطبوعات و رسانه های خبری باکو طی ماههای اخیر حاکی از آن است ، که افراد وهابی بخصوص در مناطق شمالی این کشور( منطقه سنی نشین ) توسط گروهها و افراد مرتبط با ترکیه برای حضور در سوریه ثبت نام شده و سپس به صورت انفرادی یا تیمهای چند نفری به ترکیه اعزام میشوند  و در ترکیه مورد سازماندهی و آموزشهای تروریستی قرار گرفته و وارد سوریه میشوند . بعضا این افراد در داخل سوریه (در مناطق تحت اشغال تروریستها ) نیز آموزشهای تروریستی و جنایتکارانه را طی میکنند.

جامعه ایران شمالی اعم از مردم ، احزاب سیاسی و مطبوعات با گرایشهای متفاوت و متضاد سیاسی ، مخالف حضور اتباع کشورشان در جنگ نیابتی در سوریه هستند ، جنگی که توسط امریکا و رژیمهای وابسته بر ملت مظلوم و مقاوم سوریه تحمیل شده و تاکنون صدها هزارکشته و مجروح ، میلیونها آواره  و میلیاردها دلار خسارت مادی بر جای گذاشته است ف جنگی که در آن تروریستها سرهای شیعیان را به جرم شیعه بودن از تن جدا میکنند ، قلب مخالفان خود را از سینه در آورده و به دندان میکشند...

 

·      جهاد و پول  و  دختران جهاد نکاح ؛ سه عنصر انگیزه بخش برای تروریستهای وهابی قفقاز

 

روزنامه «ینی مساوات»(مساوات نو )ارگان حزب غربگرای مساوات و مخالف دولت الهام علی اف اخیرا در گزارشی نوشت : "اداره مسلمانان قفقاز نشستی در رابطه با آن دسته از شهروندان که در جنگ داخلی سوریه شرکت و در آنجا به هلاکت می رسند برگزار کرده است. در این نشست فتوای شورای قضات صادر شده است. در این فتوا آمده است: «ما از مسأله حضور هموطنان مان در مناقشات مسلحانه در برخی از کشورهای خارجی نگران هستیم. معرفی اقدامات آنها به عنوان جهاد و هلاکت آنها به عنوان شهادت پایه و اساس دینی ندارد. ما حضور برخی شهروندان مان در اختلافات و دخالت این شهروندان در امور داخلی برخی کشورها را به طور قاطع محکوم می کنیم. دینداران ما اقدامات نهادهایی که با حمایت برخی کشورهای خارجی فعالیت می کنند، در راستای ایجاد بی ثباتی در جمهوری آذربایجان و سوء استفاده از دین به منظور ایجاد خرابکاری را غیر قابل قبول می دانند.

ما به عنوان مرکز دینی مسلمانان قفقاز، همواره اعتراض خودمان نسبت به انجام اقدامات تروریستی و افراطی در مناطق مختلف جهان را اعلام کرده ایم.

ما اقدامات افرادی که تحت تأثیر برخی گرایشات افراطی مذهبی خللی به دین مقدس ما و منافع کشور ما وارد می کنند را به طور قاطع محکوم می کنیم. "

شیخ الاسلام پاشازاده رئیس اداره مسلمانان قفقاز در این نشست با بیان این که پس از این فتوا اعمال فشارها (از سوی محافل وهابی )علیه اداره مسلمانان قفقاز آغاز می شود، گفت: «برخی رسانه ها طی چند روز با استفاده از مسأله سوریه فرصتی برای افزایش فشارها علیه اداره مسلمانان قفقاز ایجاد کرده اند. برخی رسانه ها شروع به انتشار حرف های مزخرفی علیه من کرده اند. آنها باید بدانند که من از هیچ چیز نمی ترسم. اغلب آنها جوان هستند. مرا خوب نمی شناسند. آنها شهادت واقعی را ندیدند. برخی نیروها با حمایت کشورهای خارجی قصد دارند درگیری های مذهبی در جمهوری آذربایجان ایجاد کنند. باید هشیار و مراقب باشیم"

شیخ الاسلام با بیان این که تعداد فرقه ها در جمهوری آذربایجان افزایش یافته است، گفت: « برخی شهروندان ما به نام جهاد در سوریه می جنگند. این درست نیست. همچنین آنها به منظور کسب پول به سوریه می روند. رسول اکرم (ص) فرمود: «جنگیدن برای کسب پول جهاد محسوب نمی شود.» اطمینان دارم که دولت باکواقدامی در رابطه با این مسأله انجام خواهد داد"

شیخ الاسلام پاشازاده اظهارات حیرت آور خود را در پایان سخنرانی خود مطرح کرده است. وی گفت:"فرزندان برخی مقامات باکو به عضویت فرقه های مختلف درآمده اند"

 در مطبوعات و رسانه ها اغلب انگیزه وهابی ها از انجام جنایتهایی مانند سربریدن شیعیان و در آوردن قلب آنها از سینه با انگیزه های افراطی فرقه ای در ارتباط دانسته میشود ، اگر چه این ادعا تا حدی نیز درست است ، چرا که مفتی های وهابی مستقر در عربستان و قطر همواره بر کفر شیعیان فتوا میدهند و معاویه را " امیرالمومنین ! " میخوانند و لعن یزیدبن معاویه را هم جایز نمیدانند ! اما غیر از این ، چیزی که برای جوانان احساسی و فقیر که در مناطق مختلف از باکو تا چچن و پاکستان و لبنان و افغانستان تحت آموزش و تاثیر شبکه های وهابی وابسته به دولت مرتجع عربستان و قطر قرار گرفته اند ، جاذبه ایجاد میکند ، " پول " است. این واقعیت در سخنان رییس اداره روحانیت قفقاز منعکس شده است. دولتهای عربستان و قطربه نیابت از دولت امریکا  برای هر تروریست ماهانه مبلغی در حدود هزار دلار میپردازند ، در کنار پرداخت این مبلغ ، فتوایی نیز به نام " جهاد نکاح " از سوی مفتی های درباری عربستان و قطر و دیگر مفتی های محافل وهابی از لبنان تا سوریه صادر شده است تا " مجاهدان ! " در کنار انگیزه مقدس جهاد ! و در کنار دریافت پول ، از بابت مسایل جنسی نیز خیالشان راحت باشد! شگفت اینجاست مفتی های وهابی که " عقد موقت " را حرام میدانند، فتوا داده اند که یک دختر جهادگر سنی مذهب برای کمک به جهاد گران در سوریه ( تروریستهاس داعش و النصره و ...) میتواند خود را در اختیار این افراد به تعداد کثیر قرار داده و پاداش معنوی و اخروی هم داشته باشد !؟

 

·      برای شیوع وهابیت در ایران شمالی چقدر هزینه شده است؟

 

وهابی گری ، سلفی گری ، تکفیری گرایی و گرایشات فکری از این دست ، هرگز در قالب محفل و مسجد و تیم و گروه در ایران شمالی سابقه نداشته است. هرگزی کسی پیدا نمی شد که با نگاه به ظاهر او ( سبیل تراشیده ، ریش دراز ، شلوار کوتاه و...) بتوان دانست که طرف وهابی است. اما اکنون همه اینها در باکو حتی دیدنی است چه رسد به منطقه شمال سنی نشین مانند زاکاتالا یا کوهسار و... که به چچن مرکز افراطی گری و تروریسم در قفقار نزدیک اند.

اما طی بیست سال گذشته عربستان و قطر و کویت و موسسات وهابی با چراغ سیز دولت باکو ، میلیونها دلار در این کشور سرمایه گذاری کردند ، در اغلب شهرها مبلغین خود را ساکن کرده و به تجذب نیرو اغفال جوانان بخصوص جوانان فقیر پرداختند.در قلب باکو " مسجد ابوبکر " درست کردند تا با این نام وابستگی آن به وهابیت آشکار شود.دستگاه امنیتی دولت باکواغلب در برابر فعالیتهای وهابی ها که از حمایت مالی دولتهای ضد شیعه  مانند عربستان،  و حمایت سیاسی ترکیه و فرقه نورچی های آن اقدامی از خود نشان داد وهنوز هم نشان نداده است. دولت باکو که در قالب دولتهای وابسته به غرب و امریکا تعریف میشود ، از هر اقدامی که ضد شیعه باشد ، استقبال میکند، از حمله اسراییل به حزب الله لبنان تا سرکوب شیعیان در بحرین ، چرا که اکثریت مردم ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) شیعه هستند و دولت باکو که یک دولت لاییک ، ضد مذهب و وابسته به امریکا است ، و به شدت نگران رشد تفکر شیعه در کشور است ، از وهابیگری استقبال کرد تا از آنان به عنوان اهرمی علیه تشیع استفاده کند و اکنون این دولت باکو نیست که از این اهرم استفاد میکند بلکه امریکا و عربستان است که صدها جوان وهابی آذربایجانی را به قتلگاه سوریه فرستاده است و تاکنون عده از اینها نیز به هلاکت رسیده اند.

در هر حال آنچه قابل توجه است ، تاثیر رشوه خواری مقامات باکو از دولتهای وهابی  در گسترش فعالیت وهابی در این کشوراست . در این باره مطبوعات باکو گزارشهای متعددی منتشر کرده اند.

روزنامه مساوات نو چاپ باکو سندی را نمنتشر کرد که به موجب آن رییس اداره مسلمانان قفقاز (الله شکور پاشازاده ) مبالغ کلانی از وهابی ها اخذ کرده است . محافل وهابی باکو این سند را پس از آن منتشر کردند که پاشازاده مخالفت خود با حضور جوانان در جنگ سوریه را اعلام کرد .

در مقدمه این سند از شیخ الاسلام درخواست می شود که حساب پول هایی که از وهابی ها گرفته است را بدهد. همچنین در رابطه با حساب پول هایی که شیخ  از آدرس های مختلف دریافت کرده است، در این سند نوشته است:

1- به منظور ساخت دانشگاه اسلام در ناحیه «خیردالان» باکو از " عبدالعزیز بابتن " بازرگان کویتی 500 هزار دلار دریافت کردی. عاقبت دانشگاه و پول ها چه شد؟ ( عبدالعزیز بابتن از چهره های سیاسی کویتی است که فعالیت بازرگانی دارد)

2- به منظور کمک به پناهندگان از " ابوسلیمان " شهروند پادشاهی بحرین یک میلیون دلار دریافت کردی. گفتنی است ابوسلیمان به دلیل این که روابطی با القاعده داشت، از طرف آمریکا بازداشت شده بود.

3- هفتصد هزار دلار که از " نایف بن عبدالعزیز " وزیر کشور عربستان سعودی دریافت کردی،  برای چه منظور بود؟ چه ارتباطی بین تو و وزیر کشور سعودی وجود دارد؟

4- هشتصدهزار دلار که از بازرگان عربستان سعودی دریافت کردی، برای کمک به پناهندگان بود، یا برای خودت ویلا ساختی؟

5- به منظور ساخت مسجد از «جامعه نور» 250 هزار دلار دریافت کردی. وعده مسجد را دادی، ولی پول ها را خوردی.

در پایان این سند شیخ الاسلام تهدید می شود که بیشتر سخن نگوید، در غیر این صورت، بیشتر افشا می شود.  "

تردیدی نیست که محافل وهابی نخستین رشوه ها را به مقامات سیاسی و امنیتی پرداخت کرده اند، چرا که شیخ پاشازاده فرد موقعیت سنجی است که رشوه را با تایید مقامات بالاتر میگیرد و البته سهم آنها را نیز میپردازد! اما در هر حال انتشار این سند ، این واقعیت را ثابت میکند که " رشوه " یکی از اساسی ترین ابزار وهابی گری است ، در حالی که رشوه در اسلام حرام است.

·      باکو درباتلاق سوریه

دولت باکو از ابتدا در صف ، مخالفان سوریه قرار گرفت و برای کمک به تروریستها و مخالفان مسلح نظام انقلابی سوریه مبلغ نیم میلیون یورو کمک کرد. این دولت که به توصیه امریکا و ترکیه و حتی تاثیر فضاسازیهای غربیها به صف مخالفان نظام انقلابی سوریه پیوسته بود ،به زودی با تاثیرات مخرب این جنگ در داخل کشور مواجه شد. جوانان وهابی آذربایجانی از اقلیت اهل سنت این جامعه  برای کمک به تروریستها به سوریه اعزام میشدند .محافل وهابی و امنیتی های ترکیه نقش یک پل را در اعزام وهابی های آذربایجانی زبان به سوریه ایفا میکنند.تعداد جوانانی که اینگونه به سوریه میروند افزایش می یابد ، جوانانی که تحت اموزشهای تروریستی قرار میگیرند و شیعه کشی به یکی از اهداف و اقدامات معمولی آنها تبدیل میشود ... اینان بعد زا بازگشت به کشور خود که دارای اکثریتی شیعه است ، چگونه خواهندزیست ؟ و جامعه را به کدام سو خواهند کشاند؟

مخالفت عمومی با اعزام جوانان فریب خورده که برای انجام عملیاتهای تروریستی و جنایتکارانه مانند سربریدن ، کشتن کودکان و زنان ، مثله کردن جنازه ها ، در آوردن قلب افراد مخالف و خوردن آن  و اقداماتی از این دست به سوریه اعزام میشوند ، افزایش یافته است. از مردم گرفته تا احزاب و مطبوعات از تاثیرات مخرب و آشوبگرانه فعالیتهای محافل وهابی در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) و اعزام وهابی ها به سوریه نگران هستند. آنها فکر می کنند ؛ آیا ممکن است روزی در کشور خود شاهد رویدادهایی باشند که اکنون در سوریه در حال وقوع است ؟

در کنار نگرانی ها مردم و مطبوعات و احزاب و چهره های مستقل از نقش دولت باکو  و وهابی های نوپیدا در این کشور در چنگ سوریه ، برخی منابع امنیتی در باکو اعتقاد دارند که روانه شدن وهابی های این کشور به باتلاق سوریه فرصت مغتنمی برای رها شدن از چنگ اینهاست ، چرا که تاکنون نیمی از تروریستهای اعزامی از قفقاز بخصوص چچن در جنگ سوریه به هلاکت رسیده اند.

در هر حال ، وهابیت که بعد از تاسیس دولت باکو در سال 1370 در ایران شمالی فعال شده و گسترش یافته است ، یک تفکر وارداتی افراطی و جنایتکارانه است که با فرهنگ ، شیوه زندگی ، دین و مذهب  و سابقه تاریخی مردم منطقه هیچگونه سنخیتی ندارد و جنگ سوریه و شرکت عده ای ازجوانان اهل سنت- که به فرقه وهابیت پیوسته اند – در این جنگ ، موجب آگاهی و هوشیاری افکار عمومی از نقش مخرب و خونریزانه وهابیت و دولتهای حامی آنها درکشورهای مختلف و نیز کشور خودشان شده است.

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روحانی باکویی چگونه محاکمه شد ؟

بازتاب محاکمه  یک روحانی مبارز در باکو

بازتاب اقدام خشن پلیس و ماموران امنیتی دولت باکو در ضرب وشتم ، اهانت و دستگیری دهها تن از اهالی باکو که برای شرکت در جلسه محاکمه علنی یک روحانی مبارز در مقابل بیدادگاه حاضر شده بودند ، همچنان ادامه دارد.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ،حزب اسلامی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی )، بیانیه ای در محکومیت بازداشت اسلامگرایان در دادگاه " طالع باقراف " صادر کرد.

در این بیانیه آمده است: «منع ورود دینداران و خویشاوندان روحانی مبارز حجه الاسلام طالع باقراف به دادگاه، نقض قانون است. چنین رفتاری با دینداران به منزله فشار پلیس علیه دادگاه محسوب می شود و غیر قابل قبول است. حوادث صورت گرفته ثابت می کند که قوه قضائیه مستقل در جمهوری آذربایجان وجود ندارد. واگذاری سرنوشت متهمان به پلیس بار دیگر ثابت می کند که این کشور توسط رژیم پلیسی اداره می شود. این نیز مانع جدی برای شرایط زندگی امن مردم ایجاد می کند. چنین رفتار بی رحمانه پلیس با مردم، موجب بی آبرویی دولت است. "

حزب اسلامی در ادامه بیانیه ، خواستار آزادی سریع افزاد بازداشت شده و مجازات ماموران پلیس شده است.

روزنامه آزادی چاپ باکو نیز نوشت : حدود 20 نفر از اسلامگرایانی که  برای شرکت در جلسه دادگاه طالع باقرزاده الهیات دان و روحانی معروف ، در دادگاه باکو حضور یافته بودند، علیرغم علنی بودن جلسه مورد ضرب وشتم و توهین از سوی پلیس قرار گرفته اند. این در حالی است که دینداران می گویند مرتکب هیچ رفتار غیر قانونی نشده اند و صرفا یک طرح خرابکارانه از پیش آماده شده علیه آنها به اجرا درآمده است.

روزنامه آزادی نوشت : نمی توان باور کرد آن چه علیه اسلامگرایان به وقوع  پیوسته است، اتفاقی باشد. مدتی است که حضور فعال اقشار دیندار جامعه در تحولات سیاسی، باعث نگرانی  شدید حکومت باکوشده است.

" ناطق کریم اف " رییس شورای ریش سفیدان منطقه " نارداران " نیز در اظهار نظری در رابطه با این رویدادها می گوید: " آن چه در جلسه دادگاه طالع باقرزاده روی داده، اتفاقی نبوده و اقدامی است که حکومت از پیش طراحی کرده بود. با اعمال فشار به روش های مختلف علیه دینداران سعی می کنند آنها را بازداشت کنند. حکومت درک می کند که روند دادگاه طالع باقرزاده مورد توجه جامعه است و به همین دلیل با توسل به چنین اقداماتی سعی در جلوگیری از حضور همگانی مردم در جلسات دادگاه وی را دارند. از سوی دیگر، تعداد تجمعات اسلامی نیز در حال افزایش بوده و قشر اسلامگرا برای اعاده حقوق خود به مبارزه برخاسته است. حضور دینداران در کنار نیروهای سایر جریانهای سیاسی، مشارکت فعال آنها در تحولات سیاسی موجب نگرانی و تشویش حکومت باکو شده است. زیرا، اسلام قدرت بزرگی است و مردم را به قیام علیه ظلم فرا می خواند. به این دلیل نیز حکومت موج تعقیب ها را ادامه می دهد و سعی در ارعاب مردم دارد. ولی سیاست زورگویانه دولت نتیجه ای در پی نخواهد اشت و مبارزه ما استمرار خواهد یافت و تا آخر از کسانی که حقوق شان لگدمال شده است، حمایت خواهیم کرد".

روزنامه آزادی در خبری دیگر تحت عنوان " اظهارات کوبنده طالح باقرزاده" بیانات این روحانی مبارز را منتشر کرد.

روزنامه آزادی نوشت : طالع باقرزاده " الهیات دان  و دیندار محبوس طی بیانیه ای رفتار خشن پلیس را علیه کسانی که برای شرکت در جلسه دادگاه آمده بودند، محکوم کرده است. به نوشته روزنامه آزادی به نقل از مدافعان حقوق این روحانی، در این بیانیه آمده است: پس از جعل نتایج انتخابات ریاست جمهوری آذربایجان و عدم پذیرش آن از سوی جامعه جهانی، بسیاری ساده لوحانه گمان می کردند سیاست خفقان که همواره از سوی دولت  باکو پیش برده شده، رو به نزول خواهد گذاشت. نه تنها امکان شرکت در جلسه دادگاه ساختگی من، به صدها نفر از مردم و نمایندگان مطبوعات داده نشد، بلکه آنها از سوی عده ای جنایتکار (جنایتکار به این خاطر که به ماموران دولت که علیه ملت خود دست به وحشی گری بزنند نامی جز جانی نمی توانند داشته باشند) که به عنوان پلیس و لباس شخصی به محل احضار شده بودند، مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته و به اداره پلیس منطقه صابونچی که زمانی در آنجا مورد شکنجه قرار گرفته ام و به گشتاپو مشهوراست، منتقل شده اند. ضرب و شتم و توهین در آنجا نیز ادامه یافته و در نتیجه مجددا اتهام ساختگی مواد مخدر و جنایی مطرح شده است. این رفتار موجب انزجار هر چه بیشتر ملت از دولت شده است.

در ادامه این بیانیه سیاست دولت به خاطر تاثیر نامطلوب بر زندگی آذری هایی که برای کسب و کار به روسیه مهاجرت کرده اند، مورد انتقاد قرار گرفته و سرنوشت " اورخان زینال اف" که صحنه دستگیری او به عنوان متهم به قتل چندی پیش در تلویزیون های روسیه به نمایش در آمد، به عنوان مصداق سرنوشت نامطلوب سایر آذری هایی که برای امرار معاش به خارج از کشور مهاجرت کرده اند، مورد اشاره قرار گرفته است.

باقرزاده در این بیانیه می افزاید : تا زمانی که این  رژیم( رژیم خاندان علی اف ) بر سر قدرت است، حق هزاران نفر از امثال اورخان زینال اف ها که برای کسب و کار راهی غربت شده اند و همچنین آنهایی که در داخل کشور مانده اند، همچنان له خواهد شد. لذا همه ملت مان را به اتحاد برای مبارزه مدنی با این رژیم دعوت می کنم.

در پایان خطاب به حکومت سوال می کنم، چرا در حالی که نیت و قدرت بازگردانی قره باغ را ندارید، هر سال میلیاردها صرف خرید اسلحه می کنید؟ پیداست که هدف تان استفاده از این سلاح ها علیه ملت خودتان است که از آن متنفر هستید. فراموش نکنید که اگر شما اسلحه دارید، ما نیز خدا داریم. مومنان همواره در طول تاریخ بر افرادی که ایمان نداشته اند، پیروز شده اند. بدانید که ما پیروز خواهیم شد."

شایان ذکر است روحانی مبارز طالع باقر اف و دهها تن از آزادیخواهان و فعالان اسلامی ایران شمالی از جمله دکتر محسن صمداف رهبر حزب اسلامی این کشور ، به علت اعتراض به ممنوعیت حجاب اسلامی توسط حکومت باکو و دیگر اقدامات ضد اسلامی این دولت از جمله تخریب مساجد ، ممنوعیت آموزش قرآن کریم و ممنوعیت عزاداری برای سیدالشهدا ( علیه السلام ) مدتهاست که دستگیر و زندانی شده اند و اخبار منتشر شده حاکی از استمرار شکنجه و فشار توسط پلیس باکو درباره این زندانیان می باشد.

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دکتر محسن صمداف رهبر زندانی اسلامگرایان قفقاز

تداوم حبس نامزد ریاست جمهوری و رهبر حزب اسلام در باکو

 

در حالی که اهالی مسلمان جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) با امضای تومارهای پی در پی که امضای دهها هزار تن بر آنها نقش بسته ، از ریاست جمهوری دکتر محسن صمداف حمایت کرده اند ، دولت باکو همچنان دکتر صمداف را در اسارت نگه داشته و از آزادی وی خودداری می کند.دکتر صمداف که از چهره های سیاسی مورد اعتماد مردم است ، بیش از دو سال است که به علت اعتراض به رفتارهای ضد اسلامی رژیم باکو مانند ممنوعیت حجاب اسلامی در زندان بسر میبرد و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ، مقامات باکو فشارها و آزارهای خود درباره این شخصیت درخشان را تشدید کرده اند ، امری که بازتاب نگران کننده ای بین اهالی مسلمان و رسانه های محتلف داشته است.

خبرهای منتشر شده در مطبوعات باکو حاکی از آن است که مدتهاست وکیل رهبر زندانی حزب اسلام ایران شمالی از ملاقات با وکیل خود نیز محروم شده است.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛آنار قاسملی وکیل مدافع محسن صمداف در مصاحبه با مدیا فروم گفت؛ کپی اسناد و مدارک لازم برای ملاقات را به اداره کل زندانها فرستاده است، « با اداره کل زندانها تماس گرفتم و برای انجام ملاقات، تقاضای عودت مدارک را کردم، به من جواب تعجب آوری دادند: ما اسناد وکلاء را دستی تحویل نمی دهیم بلکه با پست ارسال می کنیم!.»

بر اساس گفته های وکیل، مطابق مقررات جدید زندانها ، بایستی وکیل برای هر بار ملاقات با موکلش، نامه درخواست ملاقات و کپی مجوز وکالت خود را به اداره کل زندانها ارسال کند، « این نیز خواسته ی غیرقانونی است» وکیل در ادامه می گوید: برای روشن شدن وضعیت، با مدد قلی اف رئیس کل امور زندانها مکاتبه کردم، همانند همیشه، به نامه ی ارسالی ام به رئیس کل امور زندانها جواب قانع کننده ای داده نشده و آمده است که: « برای ملاقات وکیل با موکلش باید اسناد هویتی و مجوز خود را تقدیم بکند.»

آنار قاسملی گفته است که بیش از 3 ماه است که نمی تواند با محسن صمداف ملاقات بکند.

محسن صمداف از ژانویه 2011 در حبس به سر می برد. وی با اتهامات ساختگی همانند به دست گرفتن حاکمیت با توسل به زور و سایر جرائم سنگین، به مدت 12 سال از آزادی محروم شده است.

 

محسن صمداف به خاطر سخنرانی های انتقادی خود،

 2 بار به « سلول انفرادی» منتقل شده است

 

آنار قاسملی وکیل رهبر زندانی حزب اسلام میگوید که پس از فعالیتهای بسیار و تحمل رفتارهای آزاردهنده مسولان ، بعد از سه ماه در تاریخ اول مرداد 1392 موفق شده با دکتر محسن صمداف ملاقات کند.

دکتر صمداف در گفتگو با وکیل خود از محبوس شدن در زندان انفرادی خبر داده است . وکیل میگوید : « دکتر صمداف اخیرا 2 بار به سلول انفرادی منتقل شده است. علت این موضوع نیز سخنرانی های روشنگرانه و انتقادی دکتر صمداف در سالروز تولد حیدر علی اف ( دیکتاتور معروف و عضو حزب کمونیست و سازمان ک گ ب شوروی ) و سالروز تاسیس نیروهای مسلح، بوده است. دکتر صمداف به طور غیرقانونی به مدت 12 روز در سلول تنگ و انفرادی محبوس شده است.»

دکتر محسن صمداف که از حمایت گسترده اسلامگرایان برخوردار است ، علیرغم فشارها و آزارهای مستمر دولت باکو ،با اراده ای مصمم به مبارزه خود با دولت ضد اسلامی باکو در داخل زندان نیز ادامه میدهد ...

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهردار تبریز و حمایت از مطربان

تلاش شهردار تبریز برای ترویج زیرنا و بالابان

 و برگزاری همایش مطربان با پول مردم

 

شهردار تبریز، دهها میلیون تومان از پول مردم تبریز را در برگزاری یک مراسم موسیقی هزینه کرد.

در حالی که صدها هزار تن از اهالی تبریز در حاشیه شهر (مناطق کوهپایه ای) زندگی می کنند و هزاران تن در دامنه کوه عون بن علی و در جوار بزرگراه و در خانه های کبریتی روزگار می گذرانند، شهردار تبریز هزینه های چشمگیری را به برگزاری مراسمهای مختلف موسیقی و گردهمایی نوازندگان و متخصصان زیرنا و بالابان! اختصاص می دهد.

بعد از برپایی مراسمهای موسیقی مانند جشنواره موسیقی مقامی و اولین جشنواره عاشقلار که سال گذشته در آستانه ماه مبارک رمضان انجام شد، دومین "جشنواره عاشقلار"  طی روزهای گذشته در فرهنگسرای الغدیر تبریز توسط شهرداری برگزار شد.

به گزارش سایت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز، سالن اصلی فرهنگسرای "الغدیر" به نام "عاشقلار" نام گذاری شد!

برگزاری جشنواره موسیقی توسط شهرداری تبریز در آستانه ماه مبارک سال گذشته نیز، اعتراضاتی در پی داشت. از جمله حجت السلام و المسلمین برگی -خطیب معروف تبریز – طی سخنانی در مسجد مقبره در مباه مبارک رمضان و در حضور صدها تن از نمازگراران در تاریخ 7 مرداد 1391گفت: 15 روز مانده به ماه مبارک رمضان در تبریز مراسم " عاشقلار دییشمه سی " برگزار میشود ، پولهایی که در این باره از بیت المال خرج میشود ، چه اثری در فضای معنوی دارد ؟بهانه هم دارند که شب نیمه شعبان است ، آیا امام زمان علیه السلام به این امور راضی است ؟ در شهرهای بزرگ مثل تهران ، ادارات و  تلویزیون ، در آستانه ماه مبارک رمضان فضای معنوی را اندک اندک آماده می کنند ، اما در تبریز جشنواره موسیقی برگزار میشود و صدا وسیما هم بازار موسیقی اش گرم است . "

 گفتنی است ،یکی از داوران دومین جشنواره عاشقلار که اوایل انقلاب ، با ساز و آواز در راستای تبلیغ  مرام و مقصد برخی گروه های وابسته به بیگانه (مانند قدایی خلق) فعالیت می کرد، طی مصاحبه ای که از طریق یک خبرگزاری وابسته به جهاد دانشگاهی نشر یافت، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان را مورد انتقاد قرار داد و گفت: این اداره هیچ اهمیتی به موسیقی نمی دهد!

شایان ذکر است موسیقی عاشقی از دیرباز در مناطق روستایی و عشایری بخصوص در برخی مناطق قره داغ شیوع دارد و اغلب در آیین های عروسی روستاییان و عشایر مورد استفاده قرار می گیرد و در زندگی شهری و بین شهرنشینان جایگاهی نداشته است.

شایان ذکر است صدا و سیمای مرکز آذربایجان شرقی نیز در تبلیغ انعکاس مراسم موسیقی شهرداری فعال بوده است. از جمله علاوه بر انعکاس خبری در تاریخ 30/5/92 در برنامه "یای گئجه لری" نیز سخنان دو تن از دست اندرکاران مراسم موسیقی از تلویزیون تبریز پخش شد که یکی از آنها اظهار داست "عاشق موسیقی سی انکشاف تاپا ..." و دیگری نیز گفت "کانسرت لر قویولا و..." که هر دو به لهجه باکویی سخن می گفتند!

شایان ذکر است شهر تبریز ، به شهر شهیدان محراب و شهر سرداران شهید عاشورایی شهرت دارد.

 

تجلیل زیرنا بالابانچیلار از علیرضا نوین ...

 

 به دنبال برگزاری جشنواره زیرنا و بالابان که با دست اندرکاری افرادی مانند سیدرضا علوی ( مدیرعامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز ) - خسرو سرتیپی (از عناصر مرتبط با پان ترکیسم و دلال حضور گروههای مطرب باکو در تبریز ) - حسن اسکندری (معروف به عاشق حسن از طرفداران گروههای کمونیستی در اوایل انقلاب ) و...برگزار شد  . همین افراد مراسمی با عنوان " تجلیل هنرمندان از خدمات فرهنگی - هنری شهردار تبریز ! " برگزار کردند.این در حالی است که قاطبه هنرمندان تبریز از برگزاری چنین مراسمی بیخبر بوده اند.

گفته میشود این مراسم نیز توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز برگزار شده است.

شایان ذکر است در دوره شهرداری علیرضا نوین نه تنها برخی طرحهای محرومیت زدایی شهرداری تبریز متوقف شد.برخی طرحها که در دوره شهرداری فتح اللهی اجرا شده بود تخریب گردید که از جمله میتوان به پارک انقلاب در ورودی شهرک ارم اشاره کرد که اخیرا شهرداری در حال ساخت بازارچه در همین محل است. برخی مناطق درختکاری شده نیز توسط شهرداری در دوره شهرداری علیرضا نوین تخریب گردید. به عنوان مثال ساختمان شهرداری منطقه ده در منطقه ای که پیش از انقلاب جنگل کاری شده با تخریب جنگل بنا گردید. برخی باغات درون شهر نیز تخریب شد اخیرا در چای کنار (فارابی ) ایستگاه پمپ بنزین در باغ قدیمی در حال ساخت است. باغات دیگری نیز در حال خشک شدن و تبدیل به ساختمان هستند که با مجوز شهردرای ساخته میشوند.

در دوره شهرداری علیرضا نوین سازمان فرهنگی هنری شهردرای تبریز به پاتوق یک گروه سیاسی تبدیل شد و همواره مسولان آن وابسته به یک تفکر خاص بوده اند که به جای خدمات فرهنگی - هنری همواره در حال برگزاری جشنواره های تابستانی و زمستانی و مسابقه رنگ کردن تخم مرغ  و برگزاری همایش بالابانچیلار بوده است.

 

شهردار تبریز و مطبوعات محلی و خبرنگاران

شهرداری تبریز با رویکرد خاصی در تلاش بوده تا همواره مانع از انتشار نقد عملکرد خود در مطبوعات و رسانه ها شود.

شبکه استانی صدا و سیمای آذر بایجانشرقی با تولید برنامه های مشترک همواره در خدمت شهردرای بوده است و علت ان نیز درآمد گسترده ای است که صدا و سیما و مسولان شرکت آگهی آن از این طریق به جیب میزنند.

شهرداری یکی از منابع عمده آگهی برای مطبوعات محلی است . طبق روال رایج شهرداری تبریز نشریاتی که منتقد عملکرد شهردرای تبریز باشند از آگهی محروم میشوند برخی مطبوعات و خبرنگاران محلی نیز از طریق شهرداری معاش خود را تامین میکنند که از جمله این مطبوعات میتوان به " آذرپیام " اشاره کرد...

شکایت از مطبوعات متقد و کشاندن انها به دادگاه نیز از جمله روشهای فرهنگی و هنری شهردرای تبریز بوده است!...

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شبکه استانی صدا و سیمای آذربایجانشرقی یا شبکه باکو ؟

شبکه استانی آذربایجان شرقی و

 

همگرایی با رسانه های بیگانه

 

 

 

·        حسینعلی میرزایی

 

یکی از کارکردهای مهم زبان، کارکرد سیاسی- فرهنگی آن است. زبان هر ملتی - چه زبان ملی و عمومی و چه زبانهای قومی هر ملت- بخشی از هویت آن ملت به شمار می رود. طی یکصد سال اخیر، به موازات نقشه ها و تلاشهای نظام سلطه برای تجزیه امت واحد و نیرومند اسلام به قومهای کوچک و ذره ای و مطیع استعمار، تلاشهای گسترده ای برای تحریف هویت فرهنگی مسلمانان انجام شده که تغییر الفبای واحد قرآنی (الفبای تاریخی و عمومی امت اسلام ) در کشورهایی مانند ترکیه و جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) و تاجیکستان به الفبای مسیحی ها از جمله این اقدامات است.

مرزبندی میان زبانهای قومی و محلی با زبان ملی یک کشور و ایجاد تقابل بین آنها از دیگر شیوه های استعمارگران برای مرزبندی و خط کشی فرهنگی میان ملت است تا از این طریق، یک ملت واحد و نیرومند و بزرگ و مستقل را به اقوام کوچک و ضعیف و بازیچه کشورهای قدرتمند تبدیل کنند و با انداختن این اقوام به جان هم با شعارهای پوچ و جاهلی ، بین مسلمانان برادرکشی و بحران قومی را رقم بزنند.

هویت زبانهای قومی در ایران اسلامی در طول تاریخ با هویت زبان ملی و تاریخی کشور یعنی زبان فارسی پیوند عمیق و گسترده ای داشته و دارد. یکی از نشانه های بارز این پیوند عمیق و گسترده میان زبانهای قومی (مانند زبان آذربایجانی) با زبان ملی  (زبان فارسی)، کثرت وجود واژه ها و اصطلاحات فارسی در زبان آذربایجان است.

 

نگاهی به اشعار آذربایجانی شاعرانی مانند ملامحمد فضولی، حکیم هیدجی، سید ابوالقاسم نباتی، صراف تبریزی، حسینی سعدی زمان ، صحاف ، و خصوصا استاد شهریار موید همین ادعاست. صرف نظر از چگونگی شکل گیری زبان آذربایجانی امروز – که آمیزه ای از لغات زبان آذری قدیم ، فارسی ، ترکی و عربی است – کاربرد لغات فارسی در این زبان به حدی وسیع است که کمتر جمله ای را در نثر ، و کمتر مصرعی را در شعر آذربایجانی می توان یافت که فاقد واژه یا واژگان فارسی است و این چیزی نیست که  طی دهه های اخیر انجام شده باشد، بلکه فرایندی طبیعی و تاریخی و فرهنگی است که در طول قرنها شکل گرفته و شاهد آن اشعار و آثار شاعران و نویسندگانی است که قرنها پیش زیسته اند.مانند ملامحمد فضولی شاعر عهد صفوی وحتی غزلهای معدودی که از صائب تبریزی باقی مانده است:

 

نه احتیاج که ساقی وئره شراب سنه

که اؤز پیاله سینی وئردی آفتاب سنه ...

 

طبیعی است که هرگونه تلاش برای فارسی زدایی از زبانهای قومی و تلاش برای قطع کردن رشته های اتصال و وحدت بین زبان ملی با زبانهای قومی و پاک ساختن نشانه های فرهنگ و زبان ملی کشور در زبانهای محلی و قومی، یک اقدام سیاسی معنادار است، نیز تلاش برای وارد و رایج کردن واژه ها و اصطلاحات برونمرزی ، یک اقدام خاص سیاسی است.

 

ادامه تلاش برای استفاده از لهجه برونمرزی (واژه ها و اصطلاحات رایج در رسانه های باکو یا جامعه ایران شمالی « جمهوری آذربایجان ») و نیز سعی برای عدم استفاده از واژه ها و اصطلاحات فارسی رایج در زبان جامعه آذربایجانی های ایران توسط شبکه سهند (شبکه استانی آذربایجان شرقی) نشانه چیست؟ آیا نشان از تداوم حرکتی در صدا و سیمای حکومتی استان برای تغییر هویت فرهنگی (هویت زبان بومی) و همسان سازی آن با "زبان رسانه های دولتی باکو " است؟ آیا این اقدام، حرکتی برای معطوف کردن نگاه مخاطب به نقاطی خارج از مرزهاست؟ آیا نشان ضدیت آشکار با زبان ملی (فارسی) که زبان تاریخی و عمومی ایرانیان است می باشد؟

پیش از این، مطالبی در رسانه ها و مطبوعات، درباره اقدامات سوال برانگیز پیرامون استفاده از واژه های رایج در رسانه های باکو، تلاش برای فارسی زدایی از زبان آذربایجانی،‌ترجمه اسامی ادارات و وزارتخانه ها و... اقداماتی از این دست در صدا و سیمای آذربایجان شرقی منتشر شده است. اما صدا و سیمای آذربایجان شرقی همچنان به روش غیر علمی و بیگانه گرایی برای تغییر هویت بومی زبان جامعه آذری های ایران ادامه می دهد. بنگرید به نمونه های ذیل:

- استفاده از واژه "اؤلکه" یا « اؤلکه میز » یا « اؤلکه لرین » به جای "کشور" "مملکت"، این واژه در زبان آذری های ایران استفاده نمی شود، در خبر ساعت 23 مورخ 5/2/92 و نیز در مورخ 3/2/92 و 28/3/92 و25/5/92 و...رادیو نیز به تکرار از این واژه غیر مانوس و غیر رایج در زبان ایرانی های آذری استفاده می شود ؟

 

- استفاده مداوم از واژه "جماعت" به جای "مردم" و "ملت" مانند "مرند و جلفا جماعتی نین نماینده سی" (خبر 23 مورخ 9/2/92)، "جماعتین نماینده لرین ..." (8/3/92) "جماعتین گئنیش حضوری ..." (10/3/92) "یونان جماعتی پارلمانین قاباغینا ..." (9/2/92) "بحرین جماعتی ..." (5/2/92) – صدا وسیمای آذربایجانشرقی به شدت از استعمال واژه ی رایجی مانند « مردم » پرهیز می کند !؟

 

- استفاده از واژه من در آوردی "یغیینجاق" به جای «همایش »(خبر ساعت22 مورخ 10/3/92) و...

 

-  استفاده از افعالی مانند "کئچیریله جاق!" به جای "برگزار اولاجاق" (برگزار خواهد شد) این در حالی است که این فعل به معنای یاد شده به هیچ وجه در زبان آذری های ایران استفاده نمی شود و تنها در رسانه های باکو کاربرد دارد. به عنوان مثال در خبر (بخش ورزشی) ساعت 23 "مسابقه... یئتدی مرحله ده کئچیریله جاق!!" از این واژه به طور مکرر ، توسط گوینده ورزشی خبر ساعت 23 استفاده میشود از جمله در 2/6/92 " مسابقه ... تبریزده کئچیریلدی ! " گویی گوینده خبر ورزشی علاقه خاصی به "کئچیریلدی ! " دارد   !

 

- استفاده از افعالی مانند « آراشدیردی ! » - که در زبان جامعه آذری های ایران استفاده نمی شود - به جای « بررس لیق » ( بررسی کردن ) به عنوان مثال « بستان آباد ...مشکل لرین آراشدیردی » ) خبر 23 مورخ 25/5/92)

 

تلاش برای فارسی زدایی توسط مترجمان یا مدیران اخبار شبکه سهند در بخش ورزش اخبار ساعت 23 مشهودتر است:

 

- "استانیمیزین ایکی نوجوان فوتبالیستی ملی تیمه چاغریلدی" (خبر 9/2/92) در حالی که در زبان آذری های ایرانی، در زمینه ی ورزش هرگز واژه "چاغریلدی" به جای "دعوت شد" به کار نمی رود و این اختراع مترجمان شبکه سهند است که بارها و بارها تکرار می شود! و مردم آذربایجان هرگز به جای « تیم ملی » از عبارت « ملی تیم ! » استفاده نمی کنند.

 

- استفاده از واژه "گوله شن!" به جای "کشتی گیر" که دهها سال است در جامعه ورزشی و در زبان عموم مردم آذربایجان است (به عنوان نمونه اخبار 23 مورخ 5/2/92)

 

- "چخ سوره ن" یا "چخ سوره نلر" نیز در بخش ورزشی خبر ساعت 23 به جای "دوچرخه سوار" یا "دوچرخه سواران" تکرار می شود (به طور مثال 16/3/92) استفاده از واژه طنزو بی معنای "چخ" به جای "چرخ" نیز از ابداعات شبکه سهند است!

 

در اخبار شبکه سهند گاهی تلاش می شود جملات از هنجار ویژه آن در زبان آذربایجانی ایران خارج و به هنجار ویژه برونمرزی و باکویی تبدیل شود:

 

- "... یئتیمینجی و سون مرحله سی صاباح کئچیریله جاق!" (18/3/92)

- « اویون  بیضاوی ورزشگاهیندا کئچیریله جا ق !» (3/2/92 )یعنی : بازی در ورزشگاه بیضاوی برگزار خواهد شد !

 

- "یوخسا احتمالی وار خارجی اوردو قورولماسین" (18/3/92)

 

- "آسیانین قهرمانلیق گولشمه رقابت لرینده" (3/2/92)

 

- "بویون شهید خرمدل "آدلی" خیاوان ..." (3/2/92)

 

- "بهار "آدلی" خانملار پارکی ..." (3/2/92)

 

کار به جایی رسیده که حتی اسامی خاص جغرافیایی نیز توسط شبکه سهند تغییر می یابد. فی المثل "آذربایجانشرقی" نام رسمی و خاص استان است، اما شبکه سهند آن را همواره به "شرقی آذربایجان" تغییر می دهد!

 

نمونه ای دیگر از ترجمه اسامی تشکلها و ادارات: "استانین مقدس دفاع هفته سین عزیزلیین ستاد!" (اخبار ساعت23 مورخ 21/5/92) به جای "ستاد بزرگداشت هفته دفاع مقدس استان" و در همین تاریخ استفاده از عبارت "مطبوعات ائوی!" به جای "خانه مطبوعات"...یا استفاده از عبارت « مملکتیمیزین خارجه ایشلر وزیری ! » ...

 

متاسفانه دامنه تلاش برای بیگانه گرایی در کاربرد زبان بومی منطقه توسط شبکه سهند ، حتی به اسامی برنامه ها ادامه دار نیز کشیده شده است . به عنوان مثال برنامه ای با عنوان « درمان بیتگی لری !» (= گیاهان دارویی ) از سیمای استانی پخش میشود. این در حالی است که در زبان آذری های ایرانی به جای عنوان  فوق ، از عبارت « گیاهی داوالار » استفاده میشود. واژه « درمان » که در عنوان مورد استفاده شبکه استانی بکار رفته ، در باکو به معنای « دارو » استفاده میشود و واژه « بیتگی » به جای « گیاه » در زبان آذری های ایرانی کاربرد ندارد! یا عنوان « گون آیدین ! »که به طور مستمر هر روز صبح دهها بار از شبکه سهند تکرار میشود ، کدام آذری ایرانی را میتوان یافت که هنگام صبح به مخاطب خود بگوید : « گون آیدین ! »  و مخاطب با بهت و شگفتی به متکلم این عبارت نگاه نکند !

تلاش برای تغییر هویت زبان بومی آذربایجانی به تلویزیون حکومتی مرکز تبریز محدود نمی شود ، بلکه رادیو تبریز نیز در این زمینه ، همگام با تلویزیون فعال است . به عنوان نمونه از رادیو تبریز : « یاشیل فضانین سرانه سی بیزیم اؤلکه میزده ...» ( رادیو تبریز ، 31/5/92، ساعت 10/11) . این زبان اختراعی که در رایو تبریز استعمال میشود ، زبان بومی اهالی نیست . کدام تبریزی را سراغ دارید که به جای عبارت رایج « فضای سبز » از عبارت « یاشیل فضا » و به جای « مملکتیمیزده » از عبارت نامانوس و غیر رایج « اؤلکه میزده !» استفاده کند.بارها در تلویزیون استانی ( موسوم به سهند ) سخنان مدیر کل صدا و سیمای استان ( آقای نواداد ) پخش شده و هرگز شنیده نشده که وی از کلمات و عباراتی  مانند « اؤلکه » ، « گون آیدین » « بیتگی » ، « خارجه ایشلر وزیری »،« سویوق ات » (به جای گوشت منجمد ! )، « آراشدیردی » ، « آچیخلادی ! » ، « عزیز له مه ! » ( به جای بزرگداشت و نکوداشت و ...) ، « سؤز دانیشان ! » ( به جای سخنگو )، « نفتدن سوای صادرات ! »(صادرات غیرنفتی ، مترجم صدا و سیما تصور می کند که « نفتدن سوای صادرات » ترجمه ی « صادرات غیرنفتی » است ، در حالی که «سوای » هم مانند « غیر » واژه ای عربی است ) و... در تکلم استفاده کند ، اما چرا صدا و سیمایی که وی مدیر آن است ، به زبان خاصی تکلم میکند ؟

 

آنچه ذکر شد تنها مثالهایی از تلاش برای تغییر هویت "زبان معاصر آذری ایرانی" و یکسان سازی آن با زبان برخی رسانه های برونمرزی و نیز فارسی زدایی از آن است. این اقدام ممکن است سهوی یا از سر غفلت و مسامحه باشد. اما به هر حال آن، نتیجه آن یکسان است و انتظار می رود، این روند که از سالها قبل آغاز شده و نوعی از تهاجم فرهنگی توسط صدا و سیما به فرهنگ و هویت کشورو زبان مردم غیور و قهرمان آذربایجان است، پایان یابد.

 

امید است مسولان محترم صدا و سیما و سایر مراجع ذیصلاح با پیگیر و کاوش مسوولانه، مانع از تخریب فرهنگ، هویت و وحدت ملی شوند .« شورای فرهنگ عمومی استان » که کانون تصمیم گیری پیرامون مسایل فرهنگی استان است ، شایسته است که نسبت به موضوعاتی از این دست ، حساسیت ویژه ای داشته باشد ، تداوم برخی اقدامات مشکوک و قابل تامل فرهنگی در استان ، متاسفانه حاکی از آن است که شورای فرهنگ عمومی ، واکنش به موقع یا تاثیرگذاری از خود نشان نداده است.

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تبلیغات دولت باکو علیه مردم آذربایجان

تبلیغات گسترده دولت باکو علیه مردم تبریز

 

ادامه تبلیغات رسانه ها و مطبوعات دولتی و پان ترکیستی باکو علیه مردم تبریز در حالی است که تاکنون واکنشی از سوی وزارت امور خارجه یا حداقل استاندارو مسولان ذیربط آذربایجانشرقی نسبت به این توهینها انجام داده نشده است.

به دنبال گسترش سفرهای اهالی شیعه ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) به شهرهایی مانند اردبیل و تبریز ، دولت باکو رسانه های خود را برای تبلیغات علیه مردم این شهرها  فعال کرده است.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، در پی لغو روادید برای سفر مردم ایران شمالی به میهن تاریخی خود ایران – که با انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده اند – سیل سفرهای اهالی این منطقه به سوی شهرهای بزرگ همجوار مانند تبریز آغاز شده است. این سفرها از ضرورتها و نیازهای مردم آن سامان نیز ناشی میشود. این روزها با گردشی کوتاه در شهر تبریز میتوان در خیابانهای مرکزی شهر، صدها تن از اهالی ایران شمالی را مشاهده کرد که جهت امور درمانی ، تجارت ، گردش و حتی خرید مایحتاج زندگی به این شهر سفر کرده اند. عده ای از این مسافران  برای انجام درمان ، عمل جراحی و اموراتی از این دست به تبریز سفر میکنند.

مهارت فوق العاده پزشکان متخصص تبریزی ، دستمزد ارزان انها نسبت به پزشکان ناشی و کم سواد باکو ، قیمت ارزان دارو و تجهیزات پزشکی در ایران در قیاس با قیمت آن در باکو ، ترکیه و روسیه موجب شده است که اهالی ایران شمالی برای انجام امور پزشکی به تبریز مسافرت کنند. اما در کنار این عوامل ، عوامل مهمتری نیز وجود دارد که موجب ازدیاد سفرهای اهالی ایران شمالی به تبریز میشود ؛ امنیت عمومی سطح بالا  بخصوص امنیت شهری ، رفتارخوب اهالی تبریز  و احساس همبستگی تاریخی و فرهنگی با مردم ایران از جمله علتهای دیگریست که درگسترش سفر اهالی ایران شمالی به تبریز نقش دارد.

رژیم باکو که سالهاست با اقداماتی نظیر ایجاد درگیریهای مرزی ، تیراندازی و کشتن تعدادی از مرزنشینان ،لغو تفاهم نامه تردد اهالی مرزنشین تا شعاع 45 کیلومتری ، برچیدن بازراچه های مرزی و سایر اقدامات از گسترش روابط اهالی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) با آذری های ایرانی بخصوص مردم اردبیل و تبریز جلوگیری میکند ، از ماههای گذشته نیز اقدامات متعدد رسانه ای و روانی را برای پیشگیری از سفر اهالی ایران شمالی به تبریز آغاز کرده است.

برخی مطبوعات و رسانه های باکو که به شدت مخالف شکل گیری روابط گسترده میان اهالی ایران شمالی با مردم تبریز هستند ، اخیرا خبرهای جعلی مبنی بر کشته شدن صدها بیمار باکویی در تبریز ، گروگان نگه داشته شدن دهها کودک باکویی در بیمارستانهای تبریز به دلیل ناتوانی از پرداخت هزینه درمان و... را منتشر کرده اند.اما اهالی ایران شمالی با شناختی که از رژیم دارند ، بی توجه به این تبلیغات سیاه و دروغین به سفرهای خود به ایران بخصوص شهر تبریز ادامه میدهند.

ادامه تبلیغات رسانه ها و مطبوعات دولتی و پان ترکیستی باکو علیه مردم تبریز در حالی است که تاکنون واکنشی از سوی وزارت امور خارجه یا حداقل استاندارو مسولان ذیربط آذربایجانشرقی نسبت به این توهینها انجام داده نشده است.انتظار میرود مسولان آذربایجانشرقی مراتب اعتراض مردم تبریز را به کنسولگری دولت باکو در تبریز منعکس کنند.

شایان ذکر است چندی پیش دولت باکو ، تفاهم نامه تردد اهالی مرزنشین را که به موجب آن مرزنشینان دو طرف میتوانستند تا شعاع 45 کیلومتری بدون ویزا تردد کنند ، به طور یک جانبه لغو کرد.

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ امریکایی ها به مقامات باکو اهمیت نمی دهند !

تحلیلگر امریکایی بعد از حضور در همایشی در باکو:

 

 امریکایی ها به مقامات باکو اهمیت نمی دهند !

تحلیلگر امریکایی که سفرهای که بارها به دعوت مقامات باکو به این شهر سفر کرده است ، در گزارشی که از سفر اخیر خود به باکو منتشر کرد ، از اشتیاق و علاقه  مقامات باکو به امریکایی ها و در مقابل از بی تفاوتی امریکایی ها به مقامات باکو خبر داد.

جرج فرید من نوشت : نقطه‌ای در جهان وجود دارد که سه قدرت بزرگ یعنی روسیه، ترکیه و ایران در آن با هم تلاقی دارند. آن نقطه قفقاز است. در حال حاضر این سه قدرت در جمهوری آذربایجان با هم تلاقی پیدا کرده‌اند. این حقیقت، جمهوری آذربایجان را به صحنه رویارویی برای این سه قدرت تبدیل کرده ‌است.

جمهوری آذربایجان یا ایران شمالی که طی عهدنامه های گلستان و ترکمانچای از خاک ایران جدا شده است ، قرابت فرهنگی و مذهبی عمیقی با ایران دارد و همین مساله موجب نگرانی امریکا و ترکیه از گرایش مردم این خطه به سوی ایران شده و به همین دلیل نیز تلاشهای گسترده یا در جریان است که تبلیغات علیه ایران همواره در رسانه هیا باکو جریان داشته باشد ، فرید من می افزاید :

روسیه، ترکیه و ایران سه قدرتی هستند که مشغول رقابت با یکدیگر در مرزهای مختلف هستند. تا سال 1991 جمهوری آذربایجان مانند بقیه جنوب قفقاز، بخشی از اتحاد شوروی بود. اما همزمان با کشیده شدن مرزهای روسیه به سمت شمال، ارمنستان، گرجستان وجمهوری آذربایجان یک بار دیگر مورد توجه تاریخ قرار گرفتند. در میان این سه کشور،جمهوری آذربایجان به دلیل هم مرز بودن با سه قدرت بزرگ جهانی، بیشترین اهمیت ژئوپلتیک را یافت. آذربایجان همچنین به عنوان یک تولیدکننده عمده انرژی در جهان اهمیت زیادی دارد. این در حالی است که صدور گسترده نفت تاثیر چندانی در زندگی مردم این کشور کوچک ندارد.

تحلیلگر امریکایی نوشته است :

 من از سال 2008 بارها به باکو رفته‌ام و کتابی با عنوان 100 سال آینده در همین رفت‌وآمدهایم نوشتم. باید این واقعیت را بگویم که در آمریکا تعداد کمی هستند که به جمهوری آذربایجان اهمیت می‌دهند و اکثر همین افراد در کنار چند عضو کنگره نمایندگانی از وزارت خارجه و شمار زیادی از خود آذربایجانی‌ها در کنفرانسی که توسط دولت باکو در این شهر برپا شد، شرکت کردند. تعداد افراد ثابتی را چند بار در سال در چنین کنفرانس‌هایی می‌بینید. گاهی این افراد حرف جدیدی برای گفتن دارند. اما اغلب حرفها تکراری است .

 

درجمهوری آذربایجان شما به صراحت می بینیدمی‌بینید که مقامات آذری تمایل عمیقی به دوستی با آمریکا دارند و این درحالیست که آمریکایی‌ها نسبت به آنها بی‌تفاوت هستند. در باکوهم مقامات دولتی یا تحلیلگران منتسب به دولت، از این همه بی‌تفاوتی آمریکایی‌ها به خودشان دلخور هستند. رابطه با جمهوری آذربایجان برای آمریکا بسیار مهم است اما متاسفانه آمریکایی‌ها به این قضیه اهمیت نمی دهند.

 

 

روسیه مشکلات خودش را دارد اما میان وابستگی اروپا به انرژی روسیه و این حقیقت که روسیه هم به اروپا وابسته است، یک حقیقت دیگر وجود دارد و آن این است که وقتی اروپا تضعیف شود روسیه قدرت می‌گیرد. وقتی روسیه قدرت بگیرد کشورهای هم مرز با آن یعنی جمهوری‌های شوروی سابق و خطی از لهستان تا ترکیه و از ترکیه تا اذربایجان، این قدرت را احساس می‌کنند. آمریکا که از جنگ‌های سالهای گذشته‌اش خارج شده اکنون بسیار محتاط و نامطمئن به نظر می‌رسد. آمریکا همچنان از نظر اقتصادی و توان نظامی قدرت مسلط دنیا می‌ماند. اما یک قدرت بالغ خواهد بود که دورنمایی و توازنی در اقداماتش ندارد.

 

تا سال 1991 که شوروی فروپاشید، آمریکا هیچ گاه قدرت مسلط نبوده‌است. در آن مدت آمریکا برتری و سلطه را با اتحاد شوروی و در خلال جنگ سرد تقسیم کرده‌بود. وقتی به جنگ‌های ویتنام و کره نگاه کنیم و به تعداد قربانیان آمریکا در آن جنگ‌ها درمی‌یابیم که آن دوره را نمی‌توان دوره آمریکا نامید. آمریکا در جنگ سرد برنده شد ، چون شوروی‌ها خودشان از دور خارج شدند. اما به هر حال برد برد است و آمریکا بعد از این برد یک قدرت تنها ماند و شروع کرد به صحبت کردن درباره نظم جدید جهانی.

 

ابتدا فکر کرد که حالا که جنگ تمام شده همه چیز معطوف به پول درآوردن است. بعد فکر کرد که قرن بعد را باید با دغدغه تروریست‌های اسلامگرا بگذراند.

« فرید من » که از مقاله اش به خوبی روشن است در کل طرفدرا سیاستهای ظالمانه امریکا برای استیلا بر ملتهای جهان است ، می نویسد : متخصصان در سیاست خارجی آمریکا به دو دسته تقسیم می‌شوند. یکی واقع‌گرایان هستند که می‌گویند آمریکا باید منافع ملی خودش را پی بگیرد. این دیدگاه منطقی به نظر می‌رسد البته تا وقتی که از آنها بپرسید منظورشان از منافع ملی چیست. گروه دیگر ایده‌آل‌گرایانی هستند که می‌خواهند از قدرت آمریکا برای انجام کارهای خوب استفاده کنند این کار خوب می‌تواند ایجاد دمکراسی باشد یا جلوگیری از نقض حقوق بشر!؟.

این هم ایده خوبی است ، تا وقتی از آنها بپرسید نیتشان از این کار چیست. معمولا پاسخ این است که مداخله برای کشتن افراد بد. نکته این است که آمریکا قدرت جهانی است اما از یک مناقشه به یک مناقشه دیگر می‌رود و از یک مفهوم به مفهوم دیگر می‌پرد. درک اینکه چگونه می‌خواهد از قدرتش استفاده کند زمان می‌برد. آمریکا خوش‌شانس است، ثروت دارد و دسترسی به آن آسان نیست. حتی اگر تروریست‌ها در حملاتشان آمریکایی‌ها را می‌کشند اما مانند فرانسه و لهستان هیچگاه اشغال نشده‌اند. وقتی آمریکا دچار اشتباه و خطایی می‌شود، کشورهای دیگر هستند که در معرض خطر قرار می‌گیرند و پیامد این خطا را باید تحمل کنند. به خاطر همین بخشی از دنیا آرزو می‌کند که آمریکا نابود شود.

 

بقیه دنیا هم می‌خواهد که آمریکا مسئولیت امنیتشان را به عهده بگیرد. جمهوری آذربایجان هم از جمله این کشورهاست. کشوری که هم مرز با روسیه و ایران.

در گرجستان اکنون دولتی روی کار است که رابطه نزدیکی با روسیه دارد. باکو اکنون خود را از این نظر در وضعیتی دشوار می‌بیند. جمهوری آذربایجان از نظر آمریکایی‌ها یک ارزش استراتژیک دیگر هم دارد و آن انرژی و به طور خاص نفت است.

استراتژی روسیه حفظ وابستگی اروپا به انرژی روسیه بوده و هست. در این استراتژی، روس‌ها نمی‌خواهند اروپا منابع انرژی جایگزینی خارج از کنترل روسیه پیدا کند. کنترل نفوذ روسیه در جهان به نفع آمریکاست. همانطور که کنترل ایران از آرزوهای واشنگتن است.اما آمریکا در این اهداف و آرزوهایش همیشه محدودیت‌های جدی داشته‌است. نه می‌تواند بجنگد نه می‌تواندآشکارا به دنبال ضربه زدن به این کشورها باشد. اینجاست که رابطه آمریکا با آذربایجان اهمیت پیدا می‌کند.

فرید من با نگاه به خدمات گسترده دولت باکو به امریکا درزمینه های مختلف از جمله اشغال افغانستان و عراق  می نویسد :

جمهوری آذربایجان از نظر استراتژیک میان دو دشمن آمریکا یعنی روسیه و ایران واقع شده‌است. این منطقه همچنین دالانی برای نقل و انتقال تجهیزات آمریکا و ناتو از افغانستان است. باکو برای خرید سلاح به اسرائیل روی آورده‌است. دولت باکو همه ویژگی‌های یک متحد کامل را برای آمریکا دارد.

فرید من با در نظر گرفتن آگاهی رسانه های امریکا از وضعیت حکومت دیکتاتوری  باکو به گونه ای به توجیه این وضعیت پرداخته و می نویسد:

به هر حال جمهوری آذربایجان کشوری از  شوروی سابق است با همه سوابق سیاسی و اجتماعی و محدودیت‌ها و سرکوب‌ها. یک کشور نمی‌تواند یک شبه از جمهوری شوروی سابق به یک اقتصاد بدون فساد آزاد با یک دمکراسی لیبرال تبدیل شود. 20 سال برای این تحول زمان کمی است.

به هر حال باکو برای منافع آمریکا مهم است. آمریکا باید استراتژی حمایت از شرکای استراتژیکش را در پیش بگیرد. اما صحبت کردن از این مسائل در آمریکای امروز دشوار است. در دنیای امروز واقعیت‌های زیادی تغییر یافته‌است اما نه تا حدی که کشوری مانند جمهوری آذربایجان اهمیتش را از دست بدهد. آمریکایی‌ها به باکو نمی‌روند و تاریخ نمی‌خواند.

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دولت تدبیر و امید چه تدبیری برای اصلاح دولت باکو بکار خواهد بست ؟

 

دولت " تدبیر و امید " و

امید به پایان مدل احترام یکجانبه در روابط تهران - باکو

احمد اولی نسب

حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی رئیس جمهوری منتخب ایران در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی تاکید کرد در عرصه سیاست خارجی اولویت دولت تدبیر و امید ، توسعه مناسبات بر اساس احترام ومنافع متقابل خصوصاً با همسایگان خواهد بود. این سخنان رئیس جمهوری منتحب هر چه بیشتر امیدها برای تغییر در برخی از حوزه های سیاست خارجی را افزایش داده است، یکی از حوزه های مهم که بنظرمی رسد به تغییرات جدی در رویکرد سیاست خارجی کشورمان نیاز دارد، جمهوری آذربایجان همسایه شمالی کشورمان است. جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) کشوری کثیرالمله و با نه میلیون جمعیت وبا اکثریت شیعه بزرگترین کشور قفقاز جنوبی می باشد، که طی عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای از خاک ایران جدا شده است. این کشور نفت خیز و ثروتمند با داشتن نوعی حکومت الیگارشی با ارمنستان با سرمالکیت منطقه قره باغ مناقشه دارد و حدود بیست درصد از این کشور توسط استقلال طلبان جدا شده است . از سال 1994 تاکنون آتش بس شکننده ای بر خط تماس این کشور وارمنستان حاکم است .

مروری به آنچه که در روابط ایران و دولت باکو درسالهای اخیر گذشته و رسانه ای شده است  نشان می دهد که نمی توان روابط کنونی تهران و باکو را در چارچوب اصل احترام متقابل ترسیم کرد بلکه مناسب ترین عنوان برای مدل کنونی روابط دو کشور " احترام و تحقیر " یا بعبارت روشنتر اصرار  یک طرف بر احترام و همگرایی و اصرار طرف مقابل بر تحقیر و واگرایی می باشد .

واقعیت این است که ایران به عنوان یکی از اولین کشورهایی که استقلال جمهوری آذربایجان را در سال 1991 برسمیت شناخت ، همواره تقویت استقلال و حمایت از تمامیت ارضی این کشور نوپا را به عنوان اصل راهبردی خود قرارداده است، بطوریکه در این راه چنانچه اسفند 91 محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده وقت سپاه پاسداران در مصاحبه با خبرنگاران در تبریز فاش ساختند، تعداد ی ایرانی در جریان حمایت از جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) در جنگ قره باغ شهید شدند و ایرانی ها از کمک ها و آموزشهای نظامی به مسلمانان در جریان مناقشه قره باغ دریغ نکرده است،ایران حتی در زمانیکه دولت شوونیستی جبهه خلق به رهبری ابوالفضل ایلچی بیگ به جای شعار آزادی قره باغ ، شعار ساده لوحانه تجزیه تبریز را سر می داد ،از کمک به مسلمانان آذری خودداری نکرد. تهران از سال 1991 کمکهای انساندوستانه خود به ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) را آغاز و سپس با کمک های نظامی و امنیتی و سیاسی آن را تکمیل کرد. در26 ژوئن 1993 حیدرعلی اف که آن زمان ناگزیر در نخجوان اقامت گزیده بود با هواپیمای شخصی آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری وقت ایران به باکو آمد. این روز در تقویم دولتی باکو به عنوان روز نجات ملی نامگذاری شده و به عنوان عید تعطیل رسمی می باشد.! اگرچه امروزه و در برنامه های مربوط به "میلی قورتولوش گونو" (روز نجات ملی) هیچ اشاره ای به کمک های ایران برای روی کارآمدن حیدر علی اف نمی شود ، اما کمک های ایران آن روز تنها به این مساله محدود نشده است، دولت حیدرعلی اف در همه عرصه ها از کمک های ایران بهره مند شد، نخجوان که  در محاصره ارمنستان بود با گاز، برق ، کمکهای رایگان غذایی و کالاهای ایرانی از فاجعه انسانی نجات یافت، با حمایت های نظامی ایران و حتی اخطار صریح ایران به ارمنستان ، از اشغال نخجوان پیشگیری شد . یکی از  هزینه های این حمایت ؛ ساقط شدن هواپیمای هرکولس ایران در اسفند 1373 بر فراز قره باغ با 23 خدمه بود که 17 نفر آنها زن و بچه بودند . اما تهران مصمم به حمایت ازتمامیت ارضی همسایه نوپا و مردم مسلمان این کشور پس از آنکه در 12 می 1994 (22 اردیبهشت 1373) آتش بس بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان برقرار شد ، به کمک های خود به دولت حیدر علی اف ادامه داد. نمایندگی های کمیته امداد و هلال احمر ایران با فعالیت در ایران شمالی  به کمک دهها هزار مستمند، آواره و خانواده های شهدای قره باغ شتافتند و این کمک ها که مقدار آنها دهها میلیون دلاربوده است ، تاکنون ادامه دارد، اما راهبردی ترین کمک تهران به ایران شمالی که درمناسبات دو کشور با هیچ امتیازی قابل معاوضه نیست، اقدام در برقراری ارتباط زمینی بخش اصلی جمهوری آذربایجان با منطقه نخجوان می باشد. ارتباط این دو بخش که ازطریق ارمنستان بود به واسطه مناقشه قره باغ ازهم جدا شد.اکنون بیست سال است که روزانه دهها اتوبوس، خودرو، کامیون و تانکرهای فرسوده سوخت و صدها تبعه باکو از طریق مرز بیله سوار وارد ایران شده و بدون اینکه نیاز به روادید داشته باشند،  از خاک کشورمان به نخجوان می روند. حمایت های ایران از دولت نوپای باکو با همان شدتی که در دوران حیدر علی اف (2003-1993) بود در دوران الهام علی اف (2003 تاکنون) نیز ادامه یافت که لغو یکطرفه روادید برای اهالی ایران شمالی از 12 بهمن 1388 بود .در این راستا بارها رئیس جمهور و مقامات عالیرتبه ایران با سفر به باکو، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی )را کشور دوست و برادر ایران و پیشرفت و آبادانی این کشور را پیشرفت ایران خواندند .

اما در طرف مقابل، دولت باکو به همان اندازه که در حرف و شعار بر روابط حسنه با تهران تاکید می کند در عمل از انجام دادن هیچ اقدام غیر دوستانه ابایی نداشته است .ضمن اینکه میان اصرار تهران براحترام و همگرایی با اصرار باکو بر تحقیر و واگرایی ارتباط مستقیمی بوده است . فهرست اقدامات ضدایرانی دولت باکو در دو سه سال اخیر به دهها مورد می رسد، که تشریح هر کدام از آنها به مقاله ای مجزا نیاز دارد ، عناوین بخشی از این اقدامات ضد ایرانی عبارتند از :

-         تحریف رسمی تاریخ و تمامیت ارضی ایران در کتب رسمی از مقطع ابتدایی تا دانشگاه و معرفی ایران به عنوان متجاوز برای نسل جدید ایران شمالی  

-         طرح ادعای ارضی علیه ایران با بکار بردن اصطلاح مجعول آذربایجان جنوبی در رسانه های رسمی و غیر رسمی

-         همکاری با موساد در ترور دانشمندان هسته ای ایران از جمله دیدار جمالی فشی عامل ترور دکتر شهریاری با ماموران موساد در باکو و پناه دادن به یک یهودی با نام مستعار جاویدان که در طرح ریزی ترور دکتر احمدی روشن و علیمحمدی  دست دارد. مجموع این موارد منجر به احضار سفیر باکو در تهران و یادداشت اعتراض وزارت امورخارجه کشورمان در بهمن 1390 شد که  خبر آن در رسانه ها منتشر شد .

-         عقد قرارداد تسلیحانی دو میلیارد دلاری با رژیم صهیونیستی و فراهم ساختن پروازهای هواپیماهای بدون سرنشین هرمیس و هرون اسرائیل در مرزهای ایران

-         تامین نیمی از نفت و گاز مورد نیاز رژیم صهیونیستی ازجمله تامین بنزین تانکهای اسرائیل در جریان جنگ 33  روزه و 22 روزه

-         دستگیری دهها نفر ازمسلمانان و اسلامگرایان به علت اعتراض به ممنوعیت حجاب درمدارس متوسطه با پاپوش مواد مخدر، براندازی و یا جاسوسی برای ایران و تحویل برخی از انها نظیر نجات علی اف سردبیر نشریه اسلامگرای آزاد خبر به سفارت اسرائیل برای شکنجه 

-         میزبانی نشست گروهک های تجزیه طلب و ضد ایرانی نظیر گروهک داک (باصطلاح کنگره آذریهای جهان)

-         حمایت از فعالیت رسانه های قومگرای ضد ایرانی نظیر دادن دفتر نمایندگی و استودیو به شبکه پان آذریستی گون آذ تی وی که با حمایت امریکا برای دامن زدن به قومگرایی و تجزیه طلبی  در ایران تلاش می کند. 

-         میزبانی از گروهک های تروریستی ضد ایرانی نظیر گروهک منافقین و پژاک  

-         مشارکت در تحریم ها علیه ایران درسطح گسترده تراز قطعنامه های شورای امنیت، بطوریکه شهروندان  ایرانی نمی توانند در بانک های باکو حساب بانکی باز کند .

-         مصادر کردن دهها میلیون دلار از سرمایه ایرانیان از طریق لغو امتیاز رویال بانک

-         مجبور کردن صدها ایرانی مقیم جمهوری آذربایجان به خروج از طریق عدم تمدید روادید به بهانه های واهی یا درخواست از آنها برای ترک تابعیت ایران

-         معرفی کردن ایران به عنوان عامل ترویج مواد مخدر در جمهوری آذربایجان با پخش گزارشهای تقریبا روزانه از شبکه های تلویزیونی ، این در شرایطی است که سربازان دولت باکو در افغانستان در حفاظت از مزارع کشت خشخاش با امریکاییها همکاری دارند و کریدور هوایی زیر نظر ایساف برای حمل مواد مخدر از افغانستان به اروپا از آسمان آذربایجان می گذرد .

-         لغو یکجانبه قرارداد تسهیلات گذر مرزی تا شعاع 45 کیلومتری برای مرزنشنینان در دسامبر 2012 و ایجاد مشکل برای هزاران مرزنشین ایرانی

-          دستگیری و زندانی کردن دهها مسافر ایرانی به علت ندادن رشوه از طریق پاپوش مواد مخدر

-         بازگرداندن شش نفر از کارمندان نمایندگی های ایران از فرودگاه باکو یا مرزهای زمینی به رغم داشتن گذرنامه خدمت و روادید در دو سال اخیر

-         تیرباران وحشیانه یک مرزبان سرباز ایرانی بدون اسلحه در مهر 90 که طرف آذری ادعا می کرد وارد خاک جمهوری آذربایجان شده بود.

-         محکوم کردن میکائیل کاظمی کارمند حفاظت نمایشگاه اردبیل به سه و نیم سال حبس ناعادلانه و سفارشی در اردیبهشت 92 به این بهانه که سهوا خشاب اسلحه خود ر ا فراموش کرده بود به مرزبانی تحویل دهد، این درشرایطی است که ایران در دو سال اخیر سه بار متوالی تعدادی از اتباع باکو را که به علت جاسوسی یا ارتباطات غیر متعارف بازداشت شده بودند آزاد کرده است .این موارد عبارتند از : آزادی رشید علی اف فیزیکدان آذری در 21 مرداد 89 ، آزادی فرید حسین و شهریار حاجی زاده باصطلاح دو شاعر آذری در 14 شهریور 91 و آزادی خالده خالد و شامخال حسین اف در خرداد 92

-         مانع تراشی برای تردد کامیونهای ایرانی از قلمرو حاکمیت باکو به  گرجستان و روسیه و دیگر کشورها به بهانه های واهی

-         خودداری رئیس دولت باکو از شرکت در نشست سران غیرمتعهدها و جشن بین المللی نوروز در تهران علیرغم دعوت های مکرر و برغم دو بار سفر محمود احمدی نژاد به باکو برای شرکت در اجلاس سران خزر و اکو در سالهای 1389 و 1391

-         زمینه سازی برای حضور وهابی های ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) در سوریه برای نبرد با ارتش سوریه که در این خصوص به ساماندهی انتقال وهابی ها از شهرهای زاگاتالا و گوسار به سوریه می توان اشاره کرد .

-         تبلیغ همه جانبه ادعای دروغ حمایت ایران از ارمنستان در حالی که با زدوبند مافیای دولتی ، مقامات ارمنستان با عناوین روسی در چاههای نفتی باکو سرمایه گذاری کردند و باکو پس از سالها فروش نفت و گاز ارزان به ارمنستان از طریق گرجستان ، اکنون رسما برای فروش انرژی به ارمنستان اعلام آمادگی کرده است.

-         مداخله در امور آذریهای ایران از طریق اقداماتی نظیر نامگذاری 31 دسامبر به عنوان روز همبستکی آذریهای جهان

-         ادعای ارضی به حوزه نفتی سردار جنگل ایران یک سال پس از آنکه مقامات انرژی باکو  اکتشاف این حوزه نفتی را به مقامات وزارت انرژی ایران تبریک گفته بودند .

دولت باکو در ادامه همین رویکرد غیردوستانه از دو سال پیش فشارهای گسترده، غیر قانونی و غیر انسانی برای تعطیلی یا محدود کردن فعالیت نمایندگی های بیت مقام معظم رهبری، کمیته امداد، بانک ملی، رایزنی فرهنگی ، صداوسیما، مدرسه ایرانیان و تعداد دیگر از نهادهای ایرانی آغاز کرده است.خودداری یا اخلال در دادن روادید کارکنان این نمایندگی، تهدید نیروهای محلی این نمایندگی ها ، ایجاد پاپوش های مالیاتی و غیره از جمله اهرم های دولت باکو است . نمونه این اقدامات ضد انسانی بازداشت آنار بایراملی خبرنگار محلی صداوسیما در باکو در بهمن 1390 بود که واکنش نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر را بدنبال داشت. دولت باکو در حالیکه ادعای آزادی بیان و آزادی فعالیت های رسانه ها را دارد و به این بهانه نیز دفتر شبکه های تجزیه طلب ضد ایرانی نظیر گون آذ تی وی در باکو مستقر می باشد ، بارها دفتر نمایندگی صداوسیما که فعالیت های برنامه سازی آن در راستای تقویت اشتراکات و همگرایی دو کشور است، تحت فشار قرارداده و توافقات رسانه ای از نقض کرده است، باکو همچنین با برخوردهای توهین آمیز خود رویکرد تعطیلی فعالیت خیریه نمایندگی کمیته امداد و مرکز پزشکی امام علی ع را در پیش گرفته است که قدرنشناسی بیست سال کمک های این نهاد محسوب می شود، و این در شرایطی است که دهها باصطلاح موسسه خیریه غربی و صهیونیستی آزادانه در باکو فعالیت می کنند .

همگی این موارد که پیش از این ، اخبار آنها در رسانه ها منتشر شده اند ، نشان می دهد که در روابط کنونی ایران و دولت باکو نشانی از احترام متقابل دیده نمی شود ، البته دامنه سیاست ایران ستیزی و اسلام ستیزی دولت باکو بسیار بیش از این موارد است . نگاهی به کم و کیف روابط نشان    می دهد که  در سالهای اخیر هر مقدار که ایران یک طرفه با دولت نوپا و کوچک باکو با احترام برخورد کرده است ، متقابلا رفتارهای ضد ایرانی این دولت وابسته تقویت شده است .

 در یک جمعبندی کلی باید گفت رفتار کنونی سیاست خارجی کشورمان در  قبال دولت باکو چه بخاطر مشی برادر بزرگتر یا رافت اسلامی و یا فریفته شدن به اظهارات مقامات  باکو در دیدارهای دوجانبه ، و چه به دلیل ملاحظات تحریمی یا اولویت نداشتن جمهوری آذربایجان باشد، با اصول عزت ، حکمت و مصلحت تطابقی ندارد. از اینرو پس از خلق حماسه باشکوه سیاسی توسط ملت ایران در 24 خرداد  انتظار می رود دولت تدبیر و امید با استفاده از ابزارهای متعدد و بحق کشورمان ، به مدل احترام یک طرفه درمناسبات با دولت باکو پایان دهد. سکانداران سیاست خارجی دولت تدبیر و امید بر این موضوع اشراف خواهند داشت که اظهارات تکراری و کلیشه ای مقامات باکو مبنی بر تلاش برای  توسعه مناسبات با ایران در دوره ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی تا زمانیکه در عمل تصحیحی  در رفتارهای باکو صورت نگیرد، تداوم سیاست غیردوستانه گذشته خواهد بود. کما اینکه پس از سفرهای اخیر رامیزمهدیف رئیس نهاد ریاست جمهوری باکو و الله شکور پاشازاده رئیس اداره مسلمانان قفقاز و استقبال تهران از آنها در سطح عالی و تاکید  این مقامات باکو بر اهتمام ویژه باکوبه روابط دوستانه ،درعمل اتفاقی نیفتاد ، تشدید فشارهای باکو علیه فعالیت نمایندگی های کشورمان ومحکوم کردن میکائیل کاظمی به سه و نیم سال زندان موید این موضوع است.

مجموع قراین نشان می دهد که به علت سیاست خارجی انفعالی کشورمان در حوزه جمهوری آذربایجان( ایران شمالی ) ، باکو به این روند نیز قانع نبوده و برای تشدید سیاستهای ضد ایرانی خود منتظر برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در این کشور در مهر ماه آتی است .

واقعیت این است که ایران تمام گام های اعتماد ساز را در قبال دولت باکو برداشته و افکار عمومی ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) علیرغم سیاه نمایی رسانه های باکو از این موضوع آگاهی دارند، از اینرو برای جایگزینی مدل احترام متقابل به جای مدل احترام یکجانبه ، نیاز به برداشتن گامهایی از سوی باکو وجود دارد که پایان دادن به سناریو امنیتی فشار علیه نمایندگی های ایران از جمله کمیته امداد و صداوسیما و بانک ملی ، رایزنی فرهنگی "  توقف سیاست میزبانی از گروهک های ضد ایرانی و دامن نزدن به قومگرایی  " می تواند گامهای اول این اعتماد سازی باشد، چرا که علیرغم برخی دیدگاههای خوشبینانه ، دولت باکو امروز به مثابه نماینده ای  برای رژیم صهیونیستی  عمل می کند و تصادفی نیست که رئیس دولت باکو روابط خود با رژیم صهیونیستی  را به کوه یخی تشبیه کرده که تنها یک دهم آن بیرون از آب دیده می شود.  

 

نویسنده : آذربايجان خبر ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد